تبلیغات
متخصصان ودانشجویان افغانستانی دانشگاه آزاد (مدآد) - مطالب ابر جوامع جهان سومی
 
درباره وبلاگ


این وبلاگ متعلق به متخصصین و دانشجویان افغانستانی مقیم استان قم میباشد. هدف اصلی این وبلاگ، اطلاع رسانی هموطنان عزیز درباره مسائل آموزشی، فرهنگی، علمی، اجتماعی و... افغانستان (در وهله اول) و جهان (در مرحله بعد) میباشد. گاهی نیز حرفهای ناگفته دلمان را ثبت خواهیم کرد.
دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند ما را با عنوان (مدآد) لینک کنند و در قسمت نظرات عنوان وبلاگ خود را بگذارند تا لینک شوند.
در صورت تمایل به همکاری در وبلاگ با ما ارتباط برقرار نمایید.
ایمیل مدیر وبلاگ
ahmad.ahmadi0069@gmail.com

مدیر وبلاگ : احمد احمدی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
متخصصان ودانشجویان افغانستانی دانشگاه آزاد (مدآد)
اتحاد، برادری، دیانت، ایثار، علم و تلاش رمز موفقیت و پیشرفت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
در ایام نوجوانی در همسایگی خانه‌ پدری‌ام مردی می‌زیست که خصایل جالبی داشت. به غایت بد دهان بود، زنش را تا توان داشت کتک می‌زد، بچه‌هایش را که تقریباً یک دوجین بودند به بلوغ نرسیده به اصطلاح سر و سامان می‌داد تا ازدواج کنند و بروند. به هرکس که زورش می‌رسید،"زور" می‌گفت و چاپلوسی هرکسی را می‌کرد که این زور به او نمی‌ر‌سید.
 
زن اولش از فرط تولید مثل و تحمل کتک به چهل‌سالگی نرسیده جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. پس از مدتی مرد همسایه با زنی دیگر ازدواج کرد؛ زنی جوان و تازه نفس، اما بیرون از فرهنگ قومی او. همانطور که پیش‌بینی می‌شد طولی نکشید که بازهم خشونت‌های مرد آغاز شد.

یک شب، خیلی دیروقت بود که زنگ در خانه‌ ما به صدا درآمد. من در خواب و بیداری به گمان این که صبح است و همکلاسی‌ام به دنبالم آمده است خود را سراسیمه به دم در رساندم تا دیگر اعضای خانواده از خواب بی‌خواب نشوند، اما به جای همکلاسی‌ام، زنی با بچه‌ای گریان در بغل، خود را به درون حیاط انداخت و التماس‌کنان در را بست. اندکی گذشت تا متوجه ماجرا شدم و زن را شناختم. دسته گل مرد همسایه بود. نمی‌دانستم باید چکار کنم. مادرم را بیدار و خود را خلاص کردم.

آن شب به هر ترتیبی بود گذشت، اما دیری هم نگذشت که طلاق اتفاق افتاد. زن بی‌نوا که به خیال تشکیل خانواده آمده بود جانش را برداشت و در رفت. مدتی گذشت و مرد همسایه طاقتش طاق آمد. زنی دیگر گرفت و ما در انتظار معرکه‌ای دیگر ماندیم، اما این‌بار اینطور نشد. من که در آن دوران مجذوب تجربه‌گرایی بودم، باورم نمی‌شد اوضاع روبه‌راه باشد، اما شد و مدت‌ها بی‌قیل و قال گذشت.



ادامه مطلب


نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : استقلال مالی، زنان، جوامع جهان سومی،