تبلیغات
متخصصان ودانشجویان افغانستانی دانشگاه آزاد (مدآد) - مطالب ادبیات
 
درباره وبلاگ


این وبلاگ متعلق به متخصصین و دانشجویان افغانستانی مقیم استان قم میباشد. هدف اصلی این وبلاگ، اطلاع رسانی هموطنان عزیز درباره مسائل آموزشی، فرهنگی، علمی، اجتماعی و... افغانستان (در وهله اول) و جهان (در مرحله بعد) میباشد. گاهی نیز حرفهای ناگفته دلمان را ثبت خواهیم کرد.
دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند ما را با عنوان (مدآد) لینک کنند و در قسمت نظرات عنوان وبلاگ خود را بگذارند تا لینک شوند.
در صورت تمایل به همکاری در وبلاگ با ما ارتباط برقرار نمایید.
ایمیل مدیر وبلاگ
ahmad.ahmadi0069@gmail.com

مدیر وبلاگ : احمد احمدی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
متخصصان ودانشجویان افغانستانی دانشگاه آزاد (مدآد)
اتحاد، برادری، دیانت، ایثار، علم و تلاش رمز موفقیت و پیشرفت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
آثار جی دی سلینجر
ناتور دشت، فرانی و زویی، تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران و سیمور، جنگل واژگون، دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم، یادداشت‌های شخصی یک سرباز، نغمه غمگین، هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کشه

ناتور دشت (به انگلیسی: The Catcher in the Rye) نام یک رمان (۱۹۵۱) و مشهورترین اثر نویسنده آمریکایی جروم دیوید سالینجر است. هولدن کالفیلد نوجوانی هفده ساله است که در لحظهٔ آغاز رمان، در یک مرکز درمانی بستری است و ظاهراً قصد دارد آن‌چه که پیش از رسیدن به این‌جا از سر گذرانده برای کسی تعریف کند و همین‌کار را هم می‌کند و رمان نیز بر همین پایه شکل می‌گیرد. در زمان اتفاق‌افتادن ماجراهای داستان، هولدن یک پسربچهٔ شانزده‌ساله ‌است که در مدرسهٔ شبانه‌روزی «پنسی» تحصیل می‌کند و حالا در آستانهٔ کریسمس به علت ضعف تحصیلی (او چهار درس از پنج درس‌اش را مردود شده و تنها در درس انگلیسی نمرهٔ قبولی آورده‌است) از دبیرستان اخراج شده و باید به خانه‌شان در نیویورک برگردد.
تمام ماجراهای داستان طی همین سه روزی (شنبه، یک شنبه و دوشنبه) که هولدن از مدرسه برای رفتن به خانه خارج می‌شود اتفاق می‌افتد. او می‌خواهد تا چهارشنبه که نامهٔ مدیر راجع به اخراج او به دست پدر و مادرش می‌رسد و آب‌ها کمی از آسیاب می‌افتد به خانه بازنگردد به همین‌خاطر از زمانی که از مدرسه خارج می‌شود دو روز را سرگردان و بدون مکان مشخصی سپری می‌کند و این دو روز سفر و گشت‌وگذار، نمادی است از سفر هولدن از کودکی به دنیای جوانی و از دست دادن معصومیت‌اش در جامعهٔ پر هرج و مرج آمریکا. این کتاب دو بار، ابتدا در دهه چهل شمسی (1345 توسط انتشارات مینا) توسط احمد کریمی و بار دیگر در دهه هفتاد به قلم محمد نجفی به فارسی ترجمه شده‌است.
هولدن کالفیلد شخصیت اصلی ناتور دشت در نظرسنجی مجله کتاب (Book Magazine) عنوان دومین شخصیت ادبی جهان را به دست آورد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : هنر، ادبیات، 
برچسب ها : جی دی سلینجر، ناتور دشت، جروم دیوید سلینجر،


داستان‌هایی درباره شور و اشتیاق

در سال 2007، ایزابل آلنده، نویسنده نامدار اهل شیلی در کنفرانس TED (فناوری سرگرمی و طراحی) سخنرانی کرد. محور صحبت‌های او حول و حوش شور و اشتیاق می‌چرخد. همچنین او به تمجید و ستایش از زنانی می‌پردازد که با استقامت و فداکاری خود، معنای فمینیسم مدرن را تغییر داده‌اند. متن پیش رو ترجمه سخنرانی زیبا و تاثیرگذار آلنده در این کنفرانس است.

ترسناک است که اینجا در میان باهوش‌ترین باهوش‌ها باشی. من اینجا هستم تا چند داستان درباره شور و اشتیاق نقل کنم. یک گفته مشهور یهودی هست که من دوست دارم.
پرسش: چه چیزی حقیقی‌تر از حقیقت است؟
جواب: داستان.
می‌خواهم به‌عنوان یک داستان‌نویس چیزی حقیقی‌تر از حقیقت درباره طبیعت بشری مشترکمان بیان کنم. تمام ماجراها توجه من را جلب می‌کنند اما برخی از آنها تا زمانی که نوشتن‌شان را به پایان نرسانم دست از سرم برنمی‌دارند. نمی‌شود از کنار برخی موضوعات گذشت. مانند: عدالت، وفاداری، خشونت، عشق، مرگ، مسایل سیاسی و اجتماعی و آزادی. من از چیزهای اسرارآمیزی که در اطراف ماست اطلاع دارم، به همین جهت همچنین درباره سازگاری‌ها، دلواپسی‌ها، رویاها، احساسات، نیروی ذات و سحر و جادو می‌نویسم.



ادامه مطلب


نوع مطلب : ادبیات، کتاب، 
برچسب ها : ایزابل النده، کنفرانس، فناوری، سخنرانی،


گزارش یکی از اعضای «گروه واژه گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی» درباره واژه های پذیرفته و رد شده در روزهای گذشته، توجه محافل فرهنگی ایران را بار دیگر به وضعیت زبان فارسی، فقر زبان فارسی در عرصه های علمی و تکنولوژیک و حتی فلسفه و علوم انسانی، تاثیرهای مثبت و منفی واژه های غیرفارسی بر ساخت و بافت این زبان و نقش فرهنگستان در این عرصه ها جلب کرد.

قانونی که «اداره ثبت شرکت ها، اداره ثبت احوال، وزارت ارشاد» و دیگر نهادهای دولتی را موطف می کند که برای موافقت با «نام نوزادان، اشخاص، محصولات و شرکت ها، دکان ها و...» از فرهنگستان زبان و ادب فارسی «استعلام» کنند، همه نهادهای دولتی را نیز «موظف» می کند که واژه های «مصوب فرهنگستان» را به کار برند و از به کار بردن واژه های تصویب نشده فرهنگستان «خودداری کنند.»

این قانون که با هدف «غنی کردن و حفظ زبان فارسی» تصویب شده، نامگذاری فرزندان، کالاها، شرکت ها و حتی دکان ها را به موافقت فرهنگستان مشروط می کند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : آموزشی، ادبیات، 
برچسب ها : فرهنگستان زبان فارسی،


عکس به اندازه کافی گویا هست و من دیگه چیزی اضافه نمیکنم. از همه دوستان وبلاگ نویس هموطن درخواست میکنم. اطلاع رسانی کنند که همه شاعران و نویسندگان متقاضی به موقع از اطلاعیه جشنواره خبردار بشند.

فراخوان ششمین جشنواره ادبی قند پارسی (ویژه شعر و قصه جوان افغانستان)




نوع مطلب : ادبیات، افغانستان، 
برچسب ها : جشنواره قند پارسی، شعر افغانستان، قصه افغانستان، جشنواره شعر و قصه،


بادی وزید و دشت سترون درست شد
طاقی شکست و سنگ فلاخن درست شد

شمشیر روی نقشه‌ی جغرافیا دوید
این‌سان برای ما و تو میهن درست شد

یعنی که از مصالح دیوار دیگران‌
یک خاکریز بین تو و من درست شد

بین تمام مردم دنیا گل و چمن‌
بین من و تو آتش و آهن درست شد

یک سو من ایستادم و گویی خدا شدم‌
یک سو تو ایستادی و دشمن درست شد

یک سو تو ایستادی و گویی خدا شدی‌
یک سو من ایستادم و دشمن درست شد

یک سو همه سپهبد و ارتشبد آمدند
یک سو همه دگرمن و تورَن‌ درست شد

آن طاقهای گنبدی لاجوردگون‌
این گونه شد که سنگ فلاخن درست شد

آن حوضهای کاشی گلدار باستان‌
چاهی به پیشگاه تهمتن درست شد

آن حله‌های بافته از تار و پود جان‌
بندی که می‌نشست به گردن درست شد

آن لوح‌های گچ‌بری رو به آفتاب‌
سنگی به قبر مردم غزنین و فاریاب‌
سنگی به قبر مردم کدکن درست شد

سازی بزن که دیر زمانی است نغمه‌ها
در دستگاه ما و تو شیون درست شد

دستی بده که گرچه به دنیا امید نیست
شاید پلی برای رسیدن‌، درست شد

شاید که باز هم کسی از بلخ و بامیان‌
با کاروان حلّه بیاید به سیستان‌

وقت وصال یار دبستانی آمده است
بویی عجیب می‌رسد از جوی مولیان‌

سیمرغ سالخورده گشوده است بال و پر
«بر گِردِ او به هر سر شاخی پرندگان‌»

ما شاخه‌های توأم سیبیم و دور نیست
باری دگر شکوفه بیاریم توأمان‌

با هم رها کنیم دو تا سیب سرخ را
در حوضهای کاشی گلدار باستان‌

بر نقشه‌های کهنه خطی تازه می‌کشیم
از کوچه‌های قونیه تا دشت خاوران

تیر و کمان به دست من و توست، هموطن
لفظ دری بیاور و بگذار در کمان‌

برگرفته از وبلاگ شاعر معاصر محمد کاظم کاظمی




نوع مطلب : عمومی، افغانستان، ادبیات، 
برچسب ها : شعر محمد کاظم کاظمی، شاعر افغانستان، شعر شمشیر وجغرافیا،


دوشنبه 7 آذر 1390 :: نویسنده : زهرا رضایی
آیا اینترنت صنعت خبر را به گذشته برده است؟

حتی اگر خوره خبر هم نباشید، قطعا تاکنون متوجه یک تغییر اساسی در اخبار روزانه اطراف خود شده‌­اید. مدتی است­ در شبکه‌­های تلویزیونی شاهد پخش تصاویری هستیم که تاکنون ندیده بودیم: تصاویری آماتور که معلوم است یک فرد آماتور با یک دوربین آماتور از یک واقعه گرفته است. این شبکه­‌ها، تصاویر مذکور را عمدتا از وب‌سایت­‌هایی مثل «یوتیوب» می‌­گیرند. محور اصلی آنها نیز اغلب اتفاقاتی است که در سراسر جهان رخ می­‌دهند، از انقلاب­‌ها در جهان عرب گرفته تا سونامی ژاپن. در کنار این تصاویر، نمی‌­توان از کنار خبرهایی که در شبکه­‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک و توییتر منتشر می شوند، به راحتی گذشت زیرا این خبرها اغلب توسط افراد عادی منتشر می‌شوند و در کنار یکدیگر ما را با تصویر کاملی از یک حادثه در نقطه دیگری از جهان مواجه می‌کنند.

در این شبکه، ما با روایت کاملا صادقانه افراد عادی در خیابان آشنا می‌­شویم و می‌توانیم با قراردادن آنها در کنار یکدیگر به یک روایت کلی از یک واقعه برسیم. نمونه‌­ها در این میان کم نیست. زمانی که حمله مرگبار به شهر بمبئی هند در سال 2008 صورت گرفت، برخی از کاربران شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر اقدام به اطلاع‌رسانی لحظه به لحظه از این واقع می‌کردند. این افراد که شاید خود نمی‌دانستند سرگرم چه کار مهمی هستند، عملا راه را برای سازمان‌های خبری برای تهیه گزارش و خبر آماده می‌کردند. این اولین بار بود که سازمان‌های خبری دنباله‌رو کسانی شده بودند که نه منبع خبری بودند نه تخصصی در تنظیم خبر و گزارش.



ادامه مطلب


نوع مطلب : ادبیات، 
برچسب ها : رسانه، روزنامه، اینترنت، یوتیوب،


یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که جامعه ایران به صورت خاص (و همچنین افغانستان) و کل جوامع به طور عام، با آن روبرو است و شخصا هر روز به شیوه‌های مختلف این مشکل را مشاهده می‌کنم، ناتوانی عده قابل توجهی از مردم در درست فکر کردن است. یعنی عده قابل توجهی از مردم نمی‌توانند شخصا و به صورت مستقل، اطلاعات را از منابع مختلف جمع کنند، به صورت منطقی اطلاعات خام را از آلودگی‌های خبری و تفسیرهایی که نام خبر دارند بزدایند، اطلاعات را وارد سیستم مغزی کنند و با یک پردازش درست به نتیجه درست برسند.

بنابراین همین مردم، در مقابل اعداد و ارقام آسیب‌پذیر هستند، مرزی بین علم و خرافه قائل نیستند، شک نمی‌کنند و در نهایت همین شیوه فکری در ابعادی بزرگ باعث جدایی لایه‌های مختلف مردم از هم می‌شود، لایه‌ای که می‌بیند و فکر می‌کند از لایه‌ای که نمی‌بییند یا نمی‌تواند ببیند یا نمی‌خواهد ببیند، دوری می‌جویند و لایه دومی از لایه اول که خود را دگراندیش، ‌روشنفکر، به‌روز، مدرن یا … می‌داند، متنفر می‌شود، چرا که تصور می‌کند لایه اول قصد فخر فروختن و به رخ کشیدن برتری دارد.

ناتوانی دسته اول، یک ناتوانی فطری یا ژنتیکی نیست. استدلال و درست فکر کردن، چیزی است که برای عملی شدنش نه‌تنها آموزش و استمرار لازم است، بلکه نیازمند خواستن و جرأت و انگیزه هم است.


ادامه مطلب


نوع مطلب : ادبیات، کتاب، 
برچسب ها : خلاقیت، پرورش، کتاب، چگونه بیندیشیم؟،


دانشکده های من
دانشکده‌های من
نویسنده: ماکسیم گورکی
ترجمه: علی اصغر هلالیان
انتشارات نگاه
۲۳۲ صفحه

مقدمه مترجم:

به‌‌‌طوری ‌‌که خوانندگان گرامی اطلاع دارند ماکسیم گورگی با همه میل وافری که برای رفتن به دانشکده داشت، موفق به انجام این مقصود نشد و در مدت زندگی خویش برای تحصیل پا به درون دانشکده نگذارد. خودش وقتی که به قازان آمده و از دشواری تحصیل در دانشکده‌‌های زمان تزاریسم مطلع می‌‌‌شود، می‌‌گوید: «من اگر فکر رفتن به ایران را می‌‌کردم، از فکر رفتن به دانشکده عاقلانه‌‌تر بود.»
ولی مقصود او از «دانشکده‌‌های من» در این کتاب چیز دیگری‌‌ست. او محیط خود را که ظالمانه‌‌ترین قوانین اجتماعی در آن حکمفرما بود، به دانشکده‌‌هایی تشبیه می‌‌کند که وی در آن رشد نمود و تاثیرات همین محیط پر از فساد بود که قریحه وی را برانگیخت و بزرگترین کتب اجتماعی و انقلابی گیتی را بوجود را آورد. او یکی از دانشکده‌‌های خود را چنین تصویر می‌‌کند:
«… منازل این میدان در اثر حریقی از بین رفته و بجای آنها گیاهان گوناگون روئیده بود. در زیر این گیاهان زیرزمین بزرگی از آسیب روزگار مصون مانده و سگهای ولگرد در آنجا زندگی کرده بعد هم می‌‌مردند. برای اینکه سربار خانواده فقیر یورینف نباشم، صبح خیلی زود از خانه بیرون می‌‌آمدم تا صبحانه صرف نکنم. اصولا یک قطعه از نان ایشان مانند سنگی در دلم جایگزین می‌‌‌شد. روزهای بارانی و طوفانی به این زیرزمین پناهنده می‌‌شدم، این زیرزمین که من آنرا خوب به خاطر دارم یکی از دانشکده‌‌های من بود…»



ادامه مطلب


نوع مطلب : ادبیات، کتاب، 
برچسب ها : ماکسیم گورکی، دنشکده های من، کتاب، ادبیات روس، ادبیات کلاسیک،


وقتی نوجوون بودم یه کرم کتاب واقعی بودم هر کتابی به دستم میرسید با ولع سیری ناپذیری میخوندم. بگذریم که الان به خاطر مشغله زندگی خلی کم وقت کتاب خوندن بدست میارم. ولی همیشه سعی میکنم حداقل خودم رو از حال و هوای کتاب و فضای ادبیات دور نکنم و هر چند وقت یکبار کتابی دست بگیرم و به قولی حداقل از دور دستی بر اتش داشته باشم.
یکی از دغدغه هام از همون اوایل این بود که کتابهای خوب بخونم به همین دلیل یکی از چیزهایی که باعث میشد یک کتاب رو بخونم نام و اعتبار نویسنده بود. (مثلا اینکه جایزه نوبل گرفته یا نه) و یادش بخیر یه کتاب دایره المعارف قدیمی تو خونمون داشتیم که توی بخش ادبیاتش نام صد رمان برتر یک قرن اخیر رو نام برده بود و فهرستی از تمامی برندگان نوبل که من همیشه توش چشمم دنبال برندکان نوبل ادبیات بود. و همیشه ارزوم این بود که این صد تا کتاب رو کامل کنم و همه اش رو بخونم ولی متاسفانه هیچ وقت نشد. یعنی اون موقع که محدودیت منابع داشتم و بدست اوردن بعضی کتابها سخت بود و الان هم که منابع فت و فراوان، وقت زیادی ندارم.
الان البته به مدد اینترنت، دیگه این همه سخت نیست که بدونی که چه کتابایی از چه نویسنده هایی بخونی. در زیر یک سری لیست از توی اینترنت سرچ کردم که لیستهای خوبی هستن که توسط افراد اهل کتاب و ادبیات تهیه شده و خیلی میتونه به جوونایی که به دنبال این هستند که چه کتابی بخونند کمک کنه. امیدوارم که به دردتون بخوره.



ادامه مطلب


نوع مطلب : کتاب، ادبیات، 
برچسب ها : 100 کتاب، نوبل، ادبیات، کتاب قرن،


آنتون چخوف
«دوست دارم در زندگی کوتاهم، هر چیزی را که در دسترس انسان است در آغوش بگیرم. دوست دارم حرف بزنم، مطالعه کنم، در کارخانه بزرگی چکش به دست بگیرم و کار کنم، نگهبانی بدهم، شخم بزنم، مناظر زیبا را تماشا کنم، به تماشای اقیانوس‌ها بروم، سفر کنم، به اسپانیا بروم، به آفریقا...» زندگی آنتوان چخوف کوتاه بود. او فقط 44 سال زندگی کرد و با این همه وقتی که می‌مرد، حسرتی از زندگی به دل نداشت. در 1860 از پدری متولد شد که زندگیش در بردگی گذشته بود. شاید همین بود که بزرگ‌ترین آرزوی آنتوان این بود که مردم در آزادی کامل زندگی بکنند. 12 ساله بود که اولین داستانش را نوشت، اما تنگنای اقتصادی خانواده‌اش بود که پای او را به مجلات فکاهی باز کرد. دوران دبیرستان را می‌گذراند که عهده‌دار معاش خانواده‌اش شد. ابتدا تدریس می‌کرد و چندی بعد با نوشتن قطعات طنزآمیز برای مجلات به کمک خانواده‌اش شتافت. هر وقت پس‌اندازش را برای خانواده می‌فرستاد، نامه‌ای هم ضمیمه‌اش می‌کرد. این نامه‌ها آکنده از شوخی و مسخرگی بود. می‌دانست پدر و مادر و خواهر و برادرانش روزهای سخت و شب‌های سیاهی را می‌گذرانند. می‌کوشید با خنده و شوخی به آن‌ها روحیه بدهد. سرانجام به مسکو رفت و در دانشکده پزشکی ثبت ‌نام کرد. در دوران دانشجویی هم نوشتن قطعات فکاهی را ادامه داد. البته این قطعات را فقط برای حق‌الزحمه‌اش می‌نوشت و با ده‌ها نام مستعار منتشر می‌کرد. از جمله این نام‌ها «برادر برادرم»، «مرد بدون طحال» و «دکتر بدون بیمار» بود.


ادامه مطلب


نوع مطلب : کتاب، ادبیات، 
برچسب ها : انتوان چخوف، سامرست موام، جی جی بالارد، لویی فردیناند سلین، نویسندگان امریکا، معاصر،




( کل صفحات : 7 )    ...   3   4   5   6   7