تبلیغات
متخصصان ودانشجویان افغانستانی دانشگاه آزاد (مدآد) - مطالب نوآوری و خلاقیت
 
درباره وبلاگ


این وبلاگ متعلق به متخصصین و دانشجویان افغانستانی مقیم استان قم میباشد. هدف اصلی این وبلاگ، اطلاع رسانی هموطنان عزیز درباره مسائل آموزشی، فرهنگی، علمی، اجتماعی و... افغانستان (در وهله اول) و جهان (در مرحله بعد) میباشد. گاهی نیز حرفهای ناگفته دلمان را ثبت خواهیم کرد.
دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند ما را با عنوان (مدآد) لینک کنند و در قسمت نظرات عنوان وبلاگ خود را بگذارند تا لینک شوند.
در صورت تمایل به همکاری در وبلاگ با ما ارتباط برقرار نمایید.
ایمیل مدیر وبلاگ
ahmad.ahmadi0069@gmail.com

مدیر وبلاگ : احمد احمدی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
متخصصان ودانشجویان افغانستانی دانشگاه آزاد (مدآد)
اتحاد، برادری، دیانت، ایثار، علم و تلاش رمز موفقیت و پیشرفت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 29 آذر 1391 :: نویسنده : زهرا رضایی
باید همیشه چیزی “خوب” برای عرضه داشته باشیم، کارها هیچ‌وقت در همان ابتدا “عالی” نیستند.




نوع مطلب : عمومی، نوآوری و خلاقیت، 
برچسب ها :


سه شنبه 7 آذر 1391 :: نویسنده : زهرا رضایی
هرچقدر که با دویدن دمخور باشم باز نافی آن نیست که برخی روزها دچار رخوت و سستی نشوم و حال و حوصله دویدن نداشته باشم. از شما چه پنهان بسیاری روزها همین حال را دارم. در آن مواقع به هر توجیهی متوصل می‌شوم تا برنامه دویدن را تعطیل کنم. یک‌بار با توشیهیکو سکو، دونده‌ی المپیک، مصاحبه‌ای می‌کردم. تازه بازنشسته شده بود و او را مربی تیم S&B کرده بودند. از او پرسیدم: “تابه‌حال پیش آمده دونده‌ای در سطح شما روزی بخواهد بدود و به‌جایش دوست داشته باشد در خانه بخوابد؟”

لحظاتی خیره نگاهم کرد و سپس با صدایی که از طنینش پیدا بود چه سوال احمقانه‌ای را باید جواب دهد، گفت: “مسلما هر روز!”

- هاروکی موراکامی، "کتاب از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم"




نوع مطلب : کتاب، نوآوری و خلاقیت، ادبیات، روانشناسی، 
برچسب ها : هاروکی موراکامی، از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم، پشتکار، خستگی ناپذیری،


موفقیت دست‌یابی به اهداف است و هر چیز غیر از آن حاشیه است. این کشفی فوق‌العاده در همه تاریخ بشریت است. زندگی شما زمانی به زندگی فوق‌العاده‌ای تبدیل می‌شود که خواسته‌های خود را دقیقا مشخص کنید، برنامه‌ای برای دست‌یابی به آن‌ها تعریف کرده و هر روز بر آن کار کنید.

فرایند تعیین هدف
1. خواسته‌های خود در هر حوزه کلیدی زندگی را دقیقا مشخص کنید.
کار خود را با ایده‌ال‌گرایی آغاز کنید. تصور کنید هیچ محدودیتی برای تحقق خواسته‌هایتان و آنچه می‌خواهید باشید، داشته باشید و انجام دهید، وجود ندارد. تصور کنید که زمان‌ و پول لازم، همه دوستان و رابطه‌ها و تحصیلات و تجارب لازم برای تحقق اهداف تعیین شده را در اختیار دارید.




ادامه مطلب


نوع مطلب : آموزشی، روانشناسی، نوآوری و خلاقیت، 
برچسب ها : موفقیت، تعیین اهداف، برنامه ریزی، رسیدن به هدف،


یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : زهرا رضایی

آخرین باری که بازی کردید کی بود؟ آخرین باری که بلند خندیدید؟ آخرین باری که از کار و مسئولیت‌ها و تعهدهای روزانه جدا شدید و هر لحظه از روز را براساس احساس خود گذراندید؟ آخرین باری که با یک کودک هم‌بازی شدید و از این‌کار سرخوش شدید کی بود؟ آخرین باری که بازی و خاطرات کودکی خود را مرور کردید چه زمانی بوده؟ آیا هنوز هم از دیدن کارتون و انیمیشن لذت می‌برید؟ آیا ممکن است در پایان یک فیلم گریه کنید؟ آیا اخیرا کار خلاقانه‌ای انجام داده‌اید؟

در بحث تحلیل رفتار متقابل، رفتارِ انسان به سه بخش کودک، والد و بالغ تقسیم می‌شود. والد همان پیش‌داوری‌ها و قضاوت‌های ماست. وقتی در وضعیت والد قرار می‌گیریم، نقد می‌کنیم، قضاوت می‌کنیم و نتیجه گیری می‌کنیم. بالغ، منطق است. ما موضوع‌ها را می‌شنویم، تحلیل می‌کنیم و منطقی برخورد می‌کنیم. اما کودک شاید خیلی خلاصه، احساس ما باشد. کودک نه منطق دارد و نه قضاوت. کودک به‌دنبال سرخوشی است. به‌ دنبال ساختار شکنی است. کودک خلاق است.

هرچقدر که سن ما بیشتر می‌شود و بیشتر درگیر کارهای روزانه می‌شویم، کودک درون ما بیشتر فراموش می‌شود. شاید بتوان گفت هنرمندان جز دسته افرادی هستند که کودک درونشان تغذیه می‌شود. آن‌جایی که با احساس سر و کار داریم کودک درون ماست که نقش بازی می‌کند. اگر شغل شما یک روند منطقی، سیستماتیک و خشک دارد بد نیست نگاهی هم به کودک درون خود داشته باشید. اگر کودک درون شما فضای بازی پیدا کند، شما می‌توانید خلاق‌تر باشید و می‌توانید در زمان‌هایی که همه‌چیز سخت می‌شود احساس رضایت بیشتری داشته باشید.

با کودک درون خود ملاقات کنید!

کمی به خود فرصت دهید و به گذشته فکر کنید. در کودکی چه بازی مورد علاقه‌ای داشتید؟ لحظه‌هایی از کودکی که شما سرشار از شادی بوده‌اید چه‌شکلی بوده؟ شما چه کاری انجام می‌‌داده‌اید؟

بد نیست یک روز را برای ملاقات با کودک درون خود اختصاص بدهید. اجازه بدهید احساس شما به شما بگوید چه کاری دوست دارید انجام بدهید. دوست دارید وقت تلف کنید؟ تنبلی کنید؟ دوست دارید فیلم ببینید؟ بازی کنید؟ بستنی بخورید؟ یک کتاب نامتعارف با هرآنچه که همیشه می‌خواندید، بخوانید؟ موسیقی غیر از آن‌چه همیشه گوش می‌کردید، گوش کنید؟ دوست دارید در یک جمع شلوغ کنید یا از یک شلوغی به تنهایی بیایید؟

به خود فرصت بدهید و اجازه بدهید احساسات شما به شما بگوید که بهتر است چه کاری انجام بدهید. این‌گونه کودک درون شما بیدار می‌شود و به شما می‌گوید چه چیزی دوست دارد. کودک درون همان بخشی از ما هست که نیاز به توجه، دوست‌ داشته‌شدن و مورد محبت قرار گرفتن دارد. کودک درون بخش مهمی از وجود ماست که باید هر از گاهی با او ملاقات کرد. کودک درون ما منشاء خلاقیت و انسانیت ما است.

برای اطلاعات بیشتر این مطالب را مطالعه کنید:

کودک درون خود را پرورش بده

آشتی با کودک درون

کودک درون و انواع آن


منبع: The Coach




نوع مطلب : روانشناسی، نوآوری و خلاقیت، عمومی، 
برچسب ها :



اعتقادات ما در قدم اول از والدین، معلمین، همسالان، تلویزیون و رسانه ها نشات می گیرد. وقتی سنمان کم است فکر می کنیم بزرگترهایمان بیشتر از ما می دانند به همین خاطر به هرچه که می گویند اعتماد می کنیم. اما هرچه سنمان بالاتر می رود، دیگر خودمان اعتقادات و باورهایمان نسبت به دنیا را شکل می دهیم. اما کمی از ته نشین اعتقادات دوران کودکی در ما می ماند. گاهی اوقات بدون اینکه خودمان خبر داشته باشیم درونمان لانه می سازند.


در زیر به برخی از این باورها و اعتقادات اشاره می کنیم. آیا این اعتقادات را در خودتان می بینید و اگر دیدید سعی کنید آنها را تغییر دهید.


1. اگر در چیزی شکست خوردی، فردی مغلوب هستی!

این باور معمولاً در مدرسه و در روزهایی که می خواهیم وارد بزرگسالی شویم، شکل می گیرد. تشویقمان می کنند که به هر قیمتی که شده موفق شویم. من اگر شکست بخورم، که بسیار هم پیش می آید، دوباره تلاش می کنم، اینقدر آن را امتحان می کنم تا بالاخره موفق شوم. اگر باور داشته باشید که اگر در کاری شکست بخورید، فردی شکست خورده هستید، یعنی همه آدم های دنیا شکست خورده هستند. اجازه ندهید چنین باوری شما را از زندگی عقب بیندازد. یک باور جدید جای آن بگذارید.

2. تا وقتی خراب نشده، چرا باید عوضش کنیم؟

منظورم عوض کردن به منظور کم کردن نیست. در مورد ارتقاء وسایل، فرایندها و ... صحبت می کنم. برای حرکت کردن با سرعت زندگی ما نیاز به تغییر داریم و خیلی وقت ها با کسانی برخورد می کنید که مخالف تغییر هستند. تا می توانید از چنین افرادی دوری کنید. اگر می بینید چیزی را می توانید ارتقاء دهید، معطل نکنید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : روانشناسی، نوآوری و خلاقیت، 
برچسب ها : روانشناسی، موفقیت، شکست، پیروزی، شروع،


چهارشنبه 30 فروردین 1391 :: نویسنده : زهرا رضایی

همه می‌خواهند بدانند موفقیت چیست. اما یکی از بهترین راه‌ها برای این‌که بدانیم چیزی چیست، این است که بدانیم چه نیست.

موفقیت به معنی مشکل نداشتن نیست. ما انسانیم و همه مشکلاتی داریم. همه آدم‌های موفق هم مشکلاتی دارند و گاه مشکلات بسیار بزرگی دارند. مهم طرز برخورد با مشکلات و نگرش درست نسبت به آنهاست. ما قرار نیست بی‌مشکل باشیم. مشکلات و چالش‌های زندگی، فرصت‌های رشد هستند. انسان‌های موفق آنهایی هستند که از "فرصت" مشکلات بهترین استفاده را می‌کنند.

موفقیت به معنی بیمار نشدن نیست. بیماری‌ها و ناتوانی‌های جسمی نیز مثل بقیه مشکلات زندگی، می‌توانند فرصت‌های رشد باشند. همه ما انسان‌ها گاهی بیمار می‌شویم و حتی ممکن است با بیماری و محدودیت و ناتوانی جسمی به دنیا بیاییم. انسان‌های موفق آنهایی هستند که این محدودیت‌ها را در هم می‌شکنند و با نیروی شدید ناشی از تمرکز روی آن‌چه می‌خواهند پیش می‌روند.

موفقیت به معنی بی‌غم بودن نیست. همه ما گاهی دلتنگ و غصه‌دار می‌شویم و هوای دلمان گرفته و ابری می‌شود. ما انسان هستیم و در طول زندگیمان انواع عواطف را تجربه می‌کنیم. هیچ‌کس نمی‌تواند بی‌وقفه شاد باشد. آدم‌های موفق هم گریه می‌کنند و گاهی خیلی گریه می‌کنند. اما آنها همیشه تصویر بزرگ‌تر را پیش چشم دارند و در سخت‌ترین شرایط و در اوج اندوه و غم نیز ناامید نمی‌شوند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : روانشناسی، نوآوری و خلاقیت، 
برچسب ها : موفقیت، روانشناسی، رضایت درونی،



وزارت مخابرات افغانستان اعلام کرده است که تا یک ماه دیگر مردم این کشور به خدمات مخابراتی نسل سوم (۳G) دسترسی پیدا می کنند. این خدمات، به مشترکین شرکت های مخابراتی فرصت می دهد تا از طریق تلفن همراه خود به اینترنت پرسرعت وصل شده و از خدمات چندرسانه ای (multimedia) و خدمات تصویری و صوتی استفاده کنند. وزارت مخابرات افغانستان برای عرضه این خدمات، با یک شرکت خصوصی مخابراتی در کابل قرارداد امضا کرده است. این وزارتخانه می گوید، دولت افغانستان از عرضه خدمات (۳G) سالانه حدود صد میلیون دلار عایدی خواهد داشت.


افغانستان در سالهای اخیر، در عرصه مخابرات رشد چشمگیری کرده است و کمتر کسی را در شهرهای افغانستان می تواند سراغ گرفت که حداقل به تلفن همراه دسترسی نداشته باشد. اما عرضه خدمات (۳G) می تواند تحول بزرگی در عرصه مخابرات در افغانستان محسوب شود، حتی شماری از کشورهای همسایه افغانستان به این خدمات دسترسی ندارند. وزارت مخابرات افغانستان چند ماه پیش صدور جواز خدمات مخابراتی نسل سوم (۳G) را به رقابت بین المللی گذاشت و یک شرکت خصوصی مخابراتی اتصالات برنده این رقابت شده است.

امیرزی سنگین، وزیر مخابرات افغانستان هنگام امضای این قرارداد گفت که به زودی تمامی شرکت های مخابراتی در افغانستان خدمات (۳G) عرضه خواهند کرد. در افغانستان پنج شرکت مخابراتی فعالیت دارند که در قدم نخست تنها یک شرکت به خدمات (۳G) دسترسی پیدا می کند و قرار است تا دو سال دیگر این تکنولوژی به سراسر افغانستان گسترش داده شود.

در حال حاضر کشورهای پیشرفته دنیا از خدمات مخابراتی نسل چهارم موسوم به (4G) و یا 3GPP استفاده میکنند. ولی همین 3G هم نشانه پیشرفت کشور ماست و بارقه امیدی در دل همه هم نسلان من. اولین کشوری که از شبکه ۳G به صورت گسترده و تجاری استفاده کرد، کشور ژاپن بود.

میانگین سرعت دانلود در 3G حدود ۱۱۰۰ کیلوبیت در ثانیه ‌است. در شبکه همراه ۳G سرعت تقریبا ۱۰ برابر یک خط ای‌دی‌اس‌ال ۱۲۸ کیلوبیتی است. میانگین سرعت آپلود حدود ۴۰۰ کیلوبیت بر ثانیه ‌است.

برای اطلاعات بیشتر میتوانید به اینجا مراجعه کنید:

نسل سوم شبکه تلفن همراه 3G
نسل چهارم شبکه تلفن همراه 4G




نوع مطلب : افغانستان، نوآوری و خلاقیت، کامپیوتر، اینترنت، 
برچسب ها : اینترنت، مخابرات، نسل سوم، 3G،


پنجشنبه 11 اسفند 1390 :: نویسنده : زهرا رضایی
نخست بخواه٬ آنگاه صبر کن. چندان نخواهد گذشت که پاسخ خواهد آمد.
مثل این همه مردم نباش که حتی پیش از آنکه بیازمایند٬ دست می کشند.
قلبا متقاعد باش که کامیاب خواهی شد٬ تا کامیاب شوی.
جایی برای شک و تردید نگذار.




نوع مطلب : نوآوری و خلاقیت، روانشناسی، 
برچسب ها : قانون جذب،


جمعه 21 بهمن 1390 :: نویسنده : زهرا رضایی
شبانه‌روز چند ساعت است؟ خوب معلوم است بیست و چهار ساعت! پس اگر کسی از راه رسید و انجام یک کار را به ساعت ۲۵ زندگی‌اش موکول کرد، معنایش چیست؟ خیلی‌ها می‌گویند جواب این هم کاملا معلوم است! معنایش این است که آن کار هرگز انجام نخواهد شد چون زمانی واقعی برای انجام آن اختصاص نیافته است.

اما درست همین‌جا یک نکته ظریف وجود دارد که آن خیلی‌ها نمی‌بینند و آنها که می‌بینند خوب می‌دانند ساعت ۲۵ می‌تواند وجود داشته باشد! راز این اتفاق در قراردادی بودن تقسیم شبانه‌روز به ۲۴ ساعت است. بد نیست بدانید که اگر اجداد ما در قرن‌ها پیش، به جای ۲۴ ساعت، شبانه‌روز را به ۲۵ ساعت تقسیم می‌کردند، شاید شکل و شمایل ساعت‌ها و تقویم‌ها و زمان‌سنج‌ها کمی تغییر می‌کرد، اما در نهایت هیچ چیزی روی زمین و آسمان زیر و رو نمی‌شد و زندگی اجتماعی انسان به شکلی متفاوت به حیات خود ادامه می‌داد.

تقسیم شبانه‌روز به ۲۴ ساعت، مثل خیلی از تقسیمات دیگر، یک توافق ذهنی بین ما آدم‌هاست و به همین خاطر هر انسانی می‌تواند در ذهن خود، به یک ساعت اضافی به نام ساعت ۲۵ هم باور داشته باشد و درست مانند بقیه ساعات شبانه‌روز با آن برخورد کند. ساعت ۲۵، ساعت اضافه‌ای است که استفاده نمی‌شود، اما هست و می‌توانیم خیلی از کارهایی که قصد انجامشان را نداریم و یا فرصت و انرژی کافی برای پرداختن به آنها در اختیارمان نیست را به این ساعت اضافی منتقل کنیم! ساعت ۲۵ یک ساعت اضافی است که می‌تواند به یک ساعت طلایی در زندگی شغلی و اجتماعی ما تبدیل شود و برای ما راحتی و آسایشی بی‌نظیر فراهم سازد! تصور کنید شما نسبت به تمام انسان‌های عالم هر شبانه‌روز یک ساعت وقت بیشتر در اختیار دارید. وقتی که به ظاهر غیرواقعی است اما بسیاری مواقع به شکلی عالی و حیرت‌آور جواب می‌دهد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : نوآوری و خلاقیت، روانشناسی، آموزشی، 
برچسب ها : موفقیت، مدیریت زمان، مدیریت وقت،


سه شنبه 13 دی 1390 :: نویسنده : زهرا رضایی
این داستانی است درمورد اولین دیدار "امت فاکس" نویسنده و فیلسوف معاصر از ‌آمریکا هنگامی که برای نخستین بار به رستوران سلف سرویس رفت. وی که تا آن زمان هرگز به چنین رستورانی نرفته بود. در گوشه ای به انتظار نشست. با این نیت که از او پذیرایی شود. اما هرچه لحظات بیشتری سپری میشد ناشکیبایی او از اینکه میدید پیشخدمتها کوچکترین توجهی به او ندارند شدت گرفت. از همه بدتر اینکه مشاهده میکرد کسانی که پس از او وارد شده بودند در مقابل بشقابهای پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند. وی با ناراحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود نزدیک شد و گفت: من حدود بیست دقیقه است که در اینجا نشسته ام بدون آنکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد. حالا میبینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید با بشقابی پر از غذا در مقابل من اینجا نشسته اید! موضوع چیست؟ مردم این کشور چگونه پذیرایی میشوند؟

مرد با تعجب گفت: اینجا سلف سرویس است. سپس به قسمت انتهایی رستوران جایی که غذاها به مقدار فراوان چیده شده بود اشاره کرد و ادامه داد به آنجا بروید یک سینی بردارید هر چه میخواهید انتخاب کنید پول آنرا بپردازید بعد اینجا بنشینید و آنرا میل کنید! امت فاکس که قدری احساس حماقت میکرد دستورات مرد را پی گرفت. اما وقتی غذا را روی میز گذاشت ناگهان به ذهنش رسید که زندگی هم در حکم سلف سرویس است. همه نوع رخدادها، فرصتها، موقعیتها، شادیها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد درحالی که اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم و آنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم از اینکه چرا او سهم بیشتری دارد که هرگز به ذهنمان نمیرسد خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است سپس آنچه میخواهیم برگزینیم.

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمیدهد به دلیل آنست که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید.




نوع مطلب : روانشناسی، نوآوری و خلاقیت، عمومی، 
برچسب ها : امت فاکس،




( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5