تبلیغات
متخصصان ودانشجویان افغانستانی دانشگاه آزاد (مدآد) - مطالب روانشناسی
 
درباره وبلاگ


این وبلاگ متعلق به متخصصین و دانشجویان افغانستانی مقیم استان قم میباشد. هدف اصلی این وبلاگ، اطلاع رسانی هموطنان عزیز درباره مسائل آموزشی، فرهنگی، علمی، اجتماعی و... افغانستان (در وهله اول) و جهان (در مرحله بعد) میباشد. گاهی نیز حرفهای ناگفته دلمان را ثبت خواهیم کرد.
دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند ما را با عنوان (مدآد) لینک کنند و در قسمت نظرات عنوان وبلاگ خود را بگذارند تا لینک شوند.
در صورت تمایل به همکاری در وبلاگ با ما ارتباط برقرار نمایید.
ایمیل مدیر وبلاگ
ahmad.ahmadi0069@gmail.com

مدیر وبلاگ : احمد احمدی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
متخصصان ودانشجویان افغانستانی دانشگاه آزاد (مدآد)
اتحاد، برادری، دیانت، ایثار، علم و تلاش رمز موفقیت و پیشرفت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 9 اسفند 1390 :: نویسنده : زهرا رضایی
اهداف سال جدید

حالا که داریم به آخرای سال 90 نزدیک میشیم در این روزهای باقی مانده (مخصوصا که چند روز بیمار بودم و در بستر بیماری تنها کاری که میتونستم انجام بدم فکر و خیال بود) به شدت دارم درباره سال 90 سالی که گذشت و کارهایی که در این یک سال گذشته انجام دادم فکر میکردم و همچنین به اهداف جدیدی که (شاید بعضی هاشونم ادامه اهداف سال قبلم باشند) باید در سال جدید برای خودم تعیین کنم فکر میکردم. به اینکه ایا پیشرفتی داشتم تا حالا یا نه؟ ایا در جا زدم و یک گام هم به عقب رفتم؟ در سال جدید ایا توانمندیهام انقدری شدند که اهداف بزرگتری رو انتخاب کنم و ایا قادر به انجامشون خواهم بود؟ ایا از لحاظ فکری و شخصیتی و بلوغ عقلی و عاطفی گامی به جلو برداشتم؟ ایا در این راهی که خودم امیدوارم رو به جلو بوده باشه کس دیگری رو هم با خودم همراه کردم؟ به کس دیگه ای هم کمک کردم؟ به کس دیگه ای هم حتی شده به اندازه یک ایده جدید (که باعث بشه دریچه جدیدی در زندگی اش باز بشه) کمک کردم که تو زندگی اش راهی به جلو باز کنه؟ نمیدونم... همه این سوالات در این چند روز همراهم بوده: در خیابان، در حمام، در حال تلوزیون تماشا کردن، توی داروخانه... و درگیر بودم باهاشون. به هر حال دارم برای خودم یک لیست اهداف برای سال جدید درست میکنم. و این باعث شد که به هم بریزم. به ویژن ام فکر کنم. که ویژن زندگی من چیه؟ من قراره توی این دنیا چیکار کنم؟ اون کاری که فقط من به دنیا اومدم که انجامش بدم چیه؟

در اینترنت گردیهام به این مقاله خوب برخوردم که بهم کمک کرد. هر چند خیلی کلی بود ولی به هر حال به من کمک کرد. گفتم براتون بزارمش بلکه دوستانم هم استفاده کنند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : آموزشی، روانشناسی، 
برچسب ها : تعیین اهداف، لیست هدف، ویژن،


دکتر برنا اصفی پدر روانپزشکی افغانستان

دکتر برنا آصفی بنیانگذار "صحت روان" در افغانستان شامگاه جمعه ۵ حوت/اسفند در سن ۷۹ سالگی در بیمارستانی در لندن در گذشت. او مدت ها از بیماری پارکینسون رنج می برد و در ماه های اخیر در بیمارستان بستری بود. اعضای خانواده او در لندن می گویند همکاران دکتر آصفی در تماس هایی از افغانستان، در این باره اظهار تاسف عمیق کرده و مرگ او را ضایعه ای برای افغانستان دانسته اند.


دکتر غلام سرور سخا خواهر زاده او در لندن به بی بی سی گفت که مراسم تدفین در لندن انجام خواهد شد. او در سال ۱۹۷۰ میلادی برای تحصیل وارد انگلستان شد و تا مقطع دکترا در رشته روانپزشکی تحصیل کرد و در سال ۱۹۸۲ به وطن بازگشت و در زمینه معرفی شیوه های تازه درمان بیماری های روانی به فعالیت پرداخت.



ادامه مطلب


نوع مطلب : روانشناسی، افغانستان، 
برچسب ها : برنا اصفی،


یکشنبه 23 بهمن 1390 :: نویسنده : زهرا رضایی
آرایش چهره و بدن با رنگ ها و مواد خاص تاریخی دیرینه دارد. در ابتدا از آرایش در جنگ ها و مناسک و مراسم آئینی استفاده می شد. درکنار آن مصرف برخی مواد آرایشی برای زیبایی یا آراستن چهره نیز وجود داشت. مصری ها مواد آرایشی را نیز همراه سایر ملزومات زندگی در مقبره ها درکنار مومیایی هــا قرار می دادند. یکی از کهن ترین مواد آرایشی شناخته شده کحل (kohl) است که آن را به صورت دایره هایی در دورچشم ها به کار می بردند. البته کحل علاوه بر زیباسازی از پوست در برابر آفتاب سوزندۀ صحرا نیز محافظت می کرد و ضمناً سرب موجود درآن هم خاصیت ضد میکروبی داشت. به عبارت دیگر ظهور استفاده از لوازم آرایش هم مانند دیگر پدیده ها درتاریخ تکاملی بشر درابتدا نقشی کارکردی داشته است.

یونانی ها و رمی ها نیز از پودر صورت استفاده می کردند. درقرون وسطی دراروپا از رنگارنگی آرایش ها کاسته شد و برعکس صورت رنگ پریده ارج بیشتری داشت تا جایی که زنان طبقات بالا از مخلوطی از سرب و سرکه به نام سروس (ceruse) استفاده می کردند که چهرۀ آنان را سپید و رنگ پریده می ساخت. نقاشی های به جای مانده از ملکۀ الیزابت اوّل این نوع آرایش را به خوبی نشان می دهد. درآن دوران تنها روسپی ها و زنان طبقات فرودست جامعه لبان خود را به سرخی می آراستند. در 1770 میلادی پارلمان بریتانیا قانونی وضع کرد که در آن استفاده از لوازم آرایش جرمی مشابه جادوگری تلّقی می شد زیرا آن را موجب فریب مردان در انتخاب همسر می دانستند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : روانشناسی، 
برچسب ها : آرایش، ارایش، روانشناسی، تاثیرات،


جمعه 21 بهمن 1390 :: نویسنده : زهرا رضایی
شبانه‌روز چند ساعت است؟ خوب معلوم است بیست و چهار ساعت! پس اگر کسی از راه رسید و انجام یک کار را به ساعت ۲۵ زندگی‌اش موکول کرد، معنایش چیست؟ خیلی‌ها می‌گویند جواب این هم کاملا معلوم است! معنایش این است که آن کار هرگز انجام نخواهد شد چون زمانی واقعی برای انجام آن اختصاص نیافته است.

اما درست همین‌جا یک نکته ظریف وجود دارد که آن خیلی‌ها نمی‌بینند و آنها که می‌بینند خوب می‌دانند ساعت ۲۵ می‌تواند وجود داشته باشد! راز این اتفاق در قراردادی بودن تقسیم شبانه‌روز به ۲۴ ساعت است. بد نیست بدانید که اگر اجداد ما در قرن‌ها پیش، به جای ۲۴ ساعت، شبانه‌روز را به ۲۵ ساعت تقسیم می‌کردند، شاید شکل و شمایل ساعت‌ها و تقویم‌ها و زمان‌سنج‌ها کمی تغییر می‌کرد، اما در نهایت هیچ چیزی روی زمین و آسمان زیر و رو نمی‌شد و زندگی اجتماعی انسان به شکلی متفاوت به حیات خود ادامه می‌داد.

تقسیم شبانه‌روز به ۲۴ ساعت، مثل خیلی از تقسیمات دیگر، یک توافق ذهنی بین ما آدم‌هاست و به همین خاطر هر انسانی می‌تواند در ذهن خود، به یک ساعت اضافی به نام ساعت ۲۵ هم باور داشته باشد و درست مانند بقیه ساعات شبانه‌روز با آن برخورد کند. ساعت ۲۵، ساعت اضافه‌ای است که استفاده نمی‌شود، اما هست و می‌توانیم خیلی از کارهایی که قصد انجامشان را نداریم و یا فرصت و انرژی کافی برای پرداختن به آنها در اختیارمان نیست را به این ساعت اضافی منتقل کنیم! ساعت ۲۵ یک ساعت اضافی است که می‌تواند به یک ساعت طلایی در زندگی شغلی و اجتماعی ما تبدیل شود و برای ما راحتی و آسایشی بی‌نظیر فراهم سازد! تصور کنید شما نسبت به تمام انسان‌های عالم هر شبانه‌روز یک ساعت وقت بیشتر در اختیار دارید. وقتی که به ظاهر غیرواقعی است اما بسیاری مواقع به شکلی عالی و حیرت‌آور جواب می‌دهد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : نوآوری و خلاقیت، روانشناسی، آموزشی، 
برچسب ها : موفقیت، مدیریت زمان، مدیریت وقت،


رویارویی با تجربه‌های ناگوار زندگی مانند طلاق، بیکاری، سوگواری و یا هر نوع شکست دیگر باعث افسردگی در بسیاری از افراد می شود. پس چرا بسیاری دیگر در اثر این اتفاقات افسرده نمی‌شوند؟ فردی که در اثر این تجربه‌ها افسرده نمی‌شود دارای خصوصیتی است که در اصطلاح روانپزشکی از آن به عنوان "حالت ایستادگی یا مقاومت" یاد می‌کنند. آنطور که دکتر ربکا الیوت، روانشناش از دانشگاه منچستر می‌گوید همه ما در جایی از خط درجه بندی شده سلامت روانی قرار داریم.

او در این مورد توضیح می‌دهد: "در یک سوی (این خط) کسانی هستند که بسیار آسیب پذیرند و هنگام رویارویی با میزان فشار عصبی کم یا حتی هیچگونه فشاری دچار اختلالات روحی می‌شوند. در سوی دیگر (این خط) کسانی وجود دارند که زندگی بسیار بد و مملو از تجربه های تلخ داشته اند اما همچنان مثبت و خوشبین باقی مانده‌اند." به نظر او بیشتر ما جایی در وسط قرار داریم.

اما این مقاومت و ایستادگی چیست؟ آیا چیزی است که ما آن را به ارث می‌بریم، و یا چیزی اکتسابی است؟ آیا می توان ردپای شیمیایی آن را در مغز یافت؟ یا به نحوه پیوند اعصاب و یا فعالیت الکتریکی اعصاب مربوط می‌شود؟ اگر دارای این خصوصیت نیستیم می توانیم آن را به دست بیاوریم؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : روانشناسی، 
برچسب ها : افسردگی، روانشناسی،


دوشنبه 17 بهمن 1390 :: نویسنده : زهرا رضایی
اهداف هر شخص نمایانگر شخصیت درونی او هستند. شخصیتی که حالات بیرونی او را شکل می‏دهند. دستیابی به اهداف هر چند کوچک، باعث ایجاد تفکری مثبت نسبت به خود و در نتیجه بالا بردن ضریب اعتماد بنفس و در نهایت آسان جلوه نمودن همۀ امور می‏شود. اما بی مقدمه، چگونه هدفی هدفی دست یافتنی است ؟ یا به زبانی دیگر اهداف چگونه باید انتخاب شوند تا سریعتر به آنها نائل شده و نتیجۀ بهتری بگیریم؟

این بحث که چگونه هدف خود را برگزینیم رابطۀ مستقیم با دستیابی به آن دارد. هدفی که از اعتبار کمی برخوردار باشد به زودی کمرنگ شده و در میان راه رسیدن به آن متوقف می‏شویم. بعضی اوقات ما هدفهایمان را با ارزشهایمان اشتباه گرفته و به دنبال ارزشهایمان روز و شب می‏دویم ولی ابتدا باید بدانیم که تعاریف هدف و ارزش هر کدام بطور جداگانه چیست.

ارزش: همان چیزی است که ما برای رسیدن نهایی به آنها تلاش کرده و هدفهایمان را در مسیر کامل شدن ارزشهایمان انتخاب می‏کنیم. ما هم اکنون بسیاری از ارزشهایمان را می‏دانیم مثلا: کمال، رشد، خوشبختی، سعادت و …
هدف: خواسته‏ ای دقیق، ملموس، دست یافتنی، دارای اندازه و مختصات دقیق، کاملا روشن و مشخص است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : روانشناسی، 
برچسب ها : هدف، انتخاب، رسیدن به اهداف،


شنبه 15 بهمن 1390 :: نویسنده : زهرا رضایی
بحث خشونت یک بحث درازدامن است. بالاخص در کشوری مانند افغانستان که انواع مختلف خشونت را گاه با شدیدترین شکل ممکن تجربه کرده است، از خشونت در فامیل گرفته تا خشونت در محله و اجتماعات کوچک و بزرگ تا خشونت در سطح روستا و ولسوالی و ولایت و بالاخره کشور.

شاید به این مبحث آنقدر بشکل کلی و توسط انجمن‌ها و تشکیلات مختلف صحبت شده که بعضی‌ها احتمالا دیگر تمایلی برای گوش سپردن به این موضوع نداشته باشند. ولی آنچه جالب است این است که در اکثریت موارد آنچه از خشونت برداشت می‌شود خون و خونریزی، بدن کبود، دست شکسته، موی کنده شده، دندان شکسته و موارد دیگر  از این قبیل است. اما این فقط یک نوع خشونت است. این خشونت جسمی است که بیشترین توجه به آن شده است. در حالیکه زمینه‌ساز اصلی این خشونت بیشتر مرتبط است به نوع رابطه در فامیل و اجتماع، بالاخص رابطه‌های عاطفی.

خشونت یا سوءاستفاده عاطفی همان نوعی است که با وجود اهمیت آن بدان توجه کافی نشده است چرا که به سادگی قابل ردیابی نیست. این نوع سوءاستفاده در لایه‌های درونی یک فامیل قابل مشاهده است که با دقت نظر میتوان آنرا تشخیص داد. یک تمسخری که به ظاهر بی‌آزار به نظر میرسد یا یک پوزخند کوچک، یا قهر کردن و حرف  نزدن برای یک ساعت یا بیشتر همه نشان از این دارند که یکی مورد سوءاستفاده عاطفی و فشار قرار گرفته است.  اینها نکات حساس و حیاتی در یک رابطه اند که باید به آنها پرداخت.



ادامه مطلب


نوع مطلب : روانشناسی، 
برچسب ها : حقوق، سوء استفاده روانی، سوء استفاده عاطفی، روانشناسی،


چهارشنبه 5 بهمن 1390 :: نویسنده : زهرا رضایی
جادوی ضمیر ناخودآگاه

حوادث و اتفاقات بیرونی را هر کس با توجه به باورها و بینش خود (و به طور خودکار) تفسیر و توجیه می‌کند لذا بسیاری از انسانها اینگونه باور دارند که آنچه در درونشان می گذرد از اراده شان خارج بوده و نمی توانند در آن دخل و تصرفی بکنند. باورهای انسانها (که شکل دهنده و تنظیم کننده رفتار آدمی است) در طول عمر شکل گرفته، ساخته شده و قالب بندی می شوند. ولی باورهای ساخته شده از بدو تولد تا 5 سالگی، از اهمیت بسیار حیاتی برخوردار می باشند. چون در این دوره 5 ساله بچه شدیداً به مادر، پدر و اطرافیان وابسته بوده و بدون اینکه مفهوم خوبی یا بدی را بداند و بدون اینکه توانایی فهم و شناخت مفاهیم را داشته باشد راهنمایی ها، فرمان ها، تنبیهات، تشویقات و هشدارهای متعدد و بیشمار مادر و اطرافیان را دریافت و کلیه آنها را ضبط می کند. به علاوه هرچه از سوی مادر و اطرافیان ظهور و بروز کند (از راه شنیدن، دیدن، لمس کردن، عملکرد و...) و یا ناظر بر رویدادها و امور جاری زندگی، رسوم، سنن، آئین، آداب و عادات، دین و مذهب و مراسم مربوط به آنها جملگی و بی کم و کاست دقیقاً در ذهن کودک ضبط می شوند.


موقعیت کودک، نیاز حیاتی او به مادر و پدر، عدم توانایی او در فهم و درک معانی در این دوره تصحیح و توضیح را برای او غیرممکن می سازد. لذا کلیه امور و جریان ها را حقیقت محض پنداشته و ضبط می کند. این نوارهای ضبط شده در تمام طول زندگی وجود داشته و هیچ کس نمی تواند آنها را از مغز خود پاک سازد و این نوارها همیشه آماده بازنواختن هستند. این بازنواختن در تمام عمر دارای نفوذی بسیار مقتدرانه است.

باورها و اعتقادات ساخته شده در این دوره از اهمیت خاصی برخوردار هستند چرا که باورهای بعدی تحت تأثیر باورهای اولیه قرار می گیرند. حتی در بسیاری از افراد قالب ها و باورهای فکری پنج ساله اولیه بدون تغییرات اساسی (حتی بعضاً به صورت تعصب آمیز) راهنما و الگوی آنان در تمام طول عمرشان می گردد. بنابراین فرمان ها، هشدارها، راهنمایی ها، تنبیه ها و تشویق ها در مغز کوچک کودک ضبط می شوند که بیشتر اینها در چهارچوب کلمات نکن، بکن، هرگز، هیچوقت، همیشه، یادت نرود و همچنین ادب کردن های بیهوده و خسته کننده والدین در کودک احساس های منفی به وجود می آورد. این احساس های ناشاد که در پی هم می آیند و یکدیگر را تأیید و تثبیت می کنند. نیز به طور دائم ضبط شده و پاک شدنی نیستند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : روانشناسی، 
برچسب ها : ضمیر ناخوداگاه، ضمیر خوداگاه، موفقیت،


ذهن انسان شامل دو قسمت ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه می باشد.

ضمیر خودآگاه فقط هنگام بیداری فعال است و اعمال ارادی انسان را کنترل می کنـد .در صورتی که ضمیر ناخودآگاه از چهار مـاه قـبـل از تـولد فعـال بوده و کلیـه اعمال غیر ارادی انسان تحت کنترل اوست. زیـگمونـد فروید ذهن انسان را به یک کوه یخ تشبـیـه می کند که مقداری کمی که در بیرون آب است ضمیر خودآگاه و توده عظیم و نـاپـیدای درون آب نیز ضمیر ناخودآگاه انسان است.

مسئولیت بخش عظیمی از وقایع زندگی به عهده ضمیر نا خودآگاه است. شکست های زندگی به دلیل وجود باورهای منفی در ضمیر ناخودآگاه است.
کلود بریستول معتقد است همانقدر که خودآگاه منبع اندیشه است، ناخودآگاه انسان منبع قدرت است. مسائلی را که در طول روز و در طی زندگی روزمره مان با آنها مواجه می شویم و در نظر ما بسیار بزرگ و مشکل جلوه می کند، از نظر ضمیر ناخودآگاه بسیار کوچک و حل شدنی است.

ضمیر ناخودآگاه همانند یک کامپیوتر عمل می کند که باید برنامه ریزی شده و اطلاعات مورد نیاز به آن وارد شود، تا بر اساس آن کارش را انجام دهد.
ضمیر ناخودآگاه با تمام نیرو و قدرتش، قوه استدلال و منطق و تعقل ندارد. پیغام هایی را که وارد آن می شوند بی چون و چرا پذیرفته و دقیقاٌ اجرا می کند، حتی اگر این پیغام ها غیر منطقی و دروغ باشند. به عنوان مثال اگر منطق 6=2+2 به آن داده شود، مثل کامپیوتر در کلیه محاسبات از این منطق استفاده خواهد کرد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : آموزشی، پزشکی، روانشناسی، 
برچسب ها : ضمیر خوداگاه، ضمیرناخوداگاه، فرکانس،


سه شنبه 13 دی 1390 :: نویسنده : زهرا رضایی
این داستانی است درمورد اولین دیدار "امت فاکس" نویسنده و فیلسوف معاصر از ‌آمریکا هنگامی که برای نخستین بار به رستوران سلف سرویس رفت. وی که تا آن زمان هرگز به چنین رستورانی نرفته بود. در گوشه ای به انتظار نشست. با این نیت که از او پذیرایی شود. اما هرچه لحظات بیشتری سپری میشد ناشکیبایی او از اینکه میدید پیشخدمتها کوچکترین توجهی به او ندارند شدت گرفت. از همه بدتر اینکه مشاهده میکرد کسانی که پس از او وارد شده بودند در مقابل بشقابهای پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند. وی با ناراحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود نزدیک شد و گفت: من حدود بیست دقیقه است که در اینجا نشسته ام بدون آنکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد. حالا میبینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید با بشقابی پر از غذا در مقابل من اینجا نشسته اید! موضوع چیست؟ مردم این کشور چگونه پذیرایی میشوند؟

مرد با تعجب گفت: اینجا سلف سرویس است. سپس به قسمت انتهایی رستوران جایی که غذاها به مقدار فراوان چیده شده بود اشاره کرد و ادامه داد به آنجا بروید یک سینی بردارید هر چه میخواهید انتخاب کنید پول آنرا بپردازید بعد اینجا بنشینید و آنرا میل کنید! امت فاکس که قدری احساس حماقت میکرد دستورات مرد را پی گرفت. اما وقتی غذا را روی میز گذاشت ناگهان به ذهنش رسید که زندگی هم در حکم سلف سرویس است. همه نوع رخدادها، فرصتها، موقعیتها، شادیها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد درحالی که اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم و آنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم از اینکه چرا او سهم بیشتری دارد که هرگز به ذهنمان نمیرسد خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است سپس آنچه میخواهیم برگزینیم.

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمیدهد به دلیل آنست که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید.




نوع مطلب : روانشناسی، نوآوری و خلاقیت، عمومی، 
برچسب ها : امت فاکس،




( کل صفحات : 9 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...