تبلیغات
متخصصان ودانشجویان افغانستانی دانشگاه آزاد (مدآد) - مطالب دختر یخی
 
درباره وبلاگ


این وبلاگ متعلق به متخصصین و دانشجویان افغانستانی مقیم استان قم میباشد. هدف اصلی این وبلاگ، اطلاع رسانی هموطنان عزیز درباره مسائل آموزشی، فرهنگی، علمی، اجتماعی و... افغانستان (در وهله اول) و جهان (در مرحله بعد) میباشد. گاهی نیز حرفهای ناگفته دلمان را ثبت خواهیم کرد.
دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند ما را با عنوان (مدآد) لینک کنند و در قسمت نظرات عنوان وبلاگ خود را بگذارند تا لینک شوند.
در صورت تمایل به همکاری در وبلاگ با ما ارتباط برقرار نمایید.
ایمیل مدیر وبلاگ
ahmad.ahmadi0069@gmail.com

مدیر وبلاگ : احمد احمدی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
متخصصان ودانشجویان افغانستانی دانشگاه آزاد (مدآد)
اتحاد، برادری، دیانت، ایثار، علم و تلاش رمز موفقیت و پیشرفت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 25 اسفند 1392 :: نویسنده : دختر یخی



درسهای بزرگی که میتوان از مورچه ها آموخت

همه ما سعی می‌کنیم که از افراد بزرگ درس زندگی بگیریم و دوست داریم رمز و راز موفقیت آنها را بدانیم. اما فراموش می‌کنیم که گاهی بزرگترین درس‌های زندگی از کوچکترین موجودات کنار ما گرفته می‌شوند.

مثلاً مورچه‌ها را در نظر بگیرید. آیا باور می‌کنید که این موجودات کوچک می‌توانند به ما یاد بدهند که چطور باید زندگی بهتری داشته باشیم؟

از رفتار مورچه‌ها می‌توانیم چهار درس مهم بگیریم که به ما برای داشتن زندگی بهتر کمک می‌کنند.

1. مورچه‌ها هیچوقت تسلیم نمی شوند.

2. مورچه‌ها همه تابستان به فکر زمستان هستند.
3. مورچه‌ها همه زمستان به فکر تابستان هستند. وقتی با سرمای طاقت‌فرسای زمستان مواجه می‌شوند، همیشه به خودشان یادآور می‌شوند که این همیشگی نخواهد بود و بالاخره تابستان فرا می‌رسد. و با اولین اشعه های خورشید تابستان، مورچه‌ها بیرون می‌آیند و آماده کار و تلاش و تفریح هستند. وقتی ناراحت و افسرده هستید و وقتی تصور می‌کنید مشکلات تمامی ندارند، خوب است که به خودتان یادآور شوید که این نیز می‌گذرد. اوقات خوش فرا می‌رسد و خیلی مهم است که همیشه رویکری مثبت به زندگی داشته باشید.

4. مورچه‌ها هرچه از توانشان برمی‌آید را انجام می‌دهند. پس:

1) عقب نکشید.

2) به فکر آینده باشید.


3) مثبت‌اندیش باشید.

4) تا منتهای توان خود تلاش کنید.





نوع مطلب : عمومی، روانشناسی، 
برچسب ها : درس های بزرگ ازمورچه ها، پیشرفت و پشتکار، استفاده ازحداکثرتوان، امیدواربودن،




ممکن است با خودتان فکر کنید افسردگی مشکلی است که تنها گریبانگیر روان انسان ها می شود. اما ماجرا به گونه دیگری است و محققان شواهد زیادی در اختیار داشتند که نشان می داد افسردگی تغییرات مهمی در وضعیت جسمی انسان به وجود می آورد.

آنها بین افسردگی و بیماری هایی مانند دیابت تیپ ۲، ناراحتی های قلبی و سرطان ارتباط پیدا کرده بودند. اما یک تحقیق جدید نشان می دهد که افسردگی سبب پیری زودرس سلول های بدن نیز می شود.

«دی ان ای» انسان در کروموزوم های ما قرار گرفته است. انتهای این کروموزوم ها دارای بخش محافظی است که «تلومر» نام دارد. با هر بار تقسیم سلولی، تلومرها اندکی کوتاه می شوند و این یکی از عوامل اصلی مشخص کردن طول عمر سلول ها است.

در واقع افراد مسن تر دارای تلومرهای کوتاه تری نسبت به افراد جوان تر هستند. (جالب است بدانید که برخی محققان به دنبال روش هایی برای این موضوع هستند که جلوی این کوتاه شدن را بگیرند و معتقد اند که این موضوع می تواند جوانی دایمی را برای انسان به همراه داشته باشد)

حالا تحقیق جدید نشان می دهد که افرادی که سابقه افسردگی داشته اند نسبت به افراد دیگر دارای تلومرهای کوتاه تری هستند و هر چه میزان افسردگی در آنها طولانی تر باشد، میزان کوتاه شدن تلومر هم بیشتر است.

میانگین طول تلومر در افراد دارای سابقه افسردگی 5460bp بوده است. (bp = base pairs) در حالی که میانگین طول تلومر افراد عادی سالم 5540bp بوده. تلومرهای سلول های انسان به طور میانگین سالانه 14 الی 20bp کوتاه تر می شوند. و این یعنی در افراد مبتلا به افسردگی تلومرها معادل ۵ سال کوتاه تر هستند.

البته هنوز زود است که در این مورد بتوان قضاوت کاملی کرد و هنوز تحقیقات بیشتری در راه است. اما چنین نتایجی احتمالا اثباتی بر اعتقادهای قبلی است که ناراحتی و افسردگی سبب پیری زودرس و کوتاهی عمر می شود، و در طرف دیگر شادی سبب جوانی و طول عمر





نوع مطلب : پزشکی، علمی، 
برچسب ها : افسردگی و پیری زودرس سلول ها، افزایش سن وکاهش طول تلومر، افسردگی مساوی با کوتاه ترشدن تلومر، کوتاه ترشدن تلومرمساوی با کاهش عمر،


سه شنبه 6 اسفند 1392 :: نویسنده : دختر یخی




در جامعه ما کم نیستند کسانی که دچار توهم هستند و آنهم توهم دانستن! براستی اگر در تنهایی به داشته های خود صادقانه فکر کنیم تا چه حد ما به آگاهی رسیده ایم؟!
اگر نگاهی به اطرافمان وشاید هم به خودمان بیندازیم بهترمتوجه این مطلب میشویم ومیتوانیم برای آن مثال های نامحدودی بیابیم.

استیون هاوکینگ فیزیک دان و کیهان شناس بریتانیایی در این مورد چنین گفته است:

بزرگترین دشمن دانش جهل نیست، بلکه توهم دانستن است!




نوع مطلب : روانشناسی، عمومی، 
برچسب ها : موفقیت، توهم دانستن،




گندم غذای اولیه مردم افغانستان است اما تولیدات داخلی گندم در افغانستان هیچ گاه جوابگوی نیازهای مردم نبوده است. به دلیل آب و هوای نامناسب تولید این محصول در معرض خطر بوده است و این محصول همواره از کشورهای همسایه وارد می شود.

اقتصاد افغانستان که در اثر جنگ های چندین دهه از هم پاشیده بود از سال 1995 تا 2001 سقوط کرد و کشور از این ناحیه شدیدا آسیب دید. مرگ و میر اطفال، سطح بیکاری و امراض فقر به بالاترین حد خود رسید و جز تولیدات ناچیز زراعتی دیگر تولیدی وجود نداشت.

در سال 2002 با تعهد جامعه بین المللی در بن 67 میلیارد دالر کمک به افغانستان صورت گرفت. به این ترتیب پس از 2002 اقتصاد افغانستان به میزان قابل توجهی رشد کرد. به همین منظور اداره انکشاف دهات با همکاری تعدادی از سازمان ها به منظور اصلاح و بهبود کشاورزی گام هایی برداشتند.

این سازمان ها در نظر داشتند تا به هدف جلوگیری از کشت کوکنار محصولات زراعی افغانستان را از لحاظ کمی و کیفی ارتقا دهند. تا جایی که امروز کشور تا 92 درصد در زمینه تولید محصولات کشاورزی خود کفا شده است.

با این وجود کشور وابسته به کمک های خارجی در ردیف کشورهای فقیر و در حال انکشاف شمرده می شود. طی یازده سال دولت افغانستان نتوانست اراضی زراعتی، تاسیسات کشاورزی و صنعتی و سدهای برقی خویش را توسعه دهد و در حال حاضر 35 درصد از نفوس کشور از نبود نان در خانه، برق، آب آشامیدنی سالم رنج می برند.

محصولات گندم در سال 2010 حدود چهار و نیم میلیون تن بوده است. در حالی که تمام زندگی مردم افغانستان برپایه تولید گندم می چرخد، تنها 45 درصد از زمین های کشور زیر کشت این محصول و 55 درصد دیگر تحت تاثیر باران های موسمی بودند. باران های خوب در سال 2009 افغانستان را قادر نمود تا بیشترین مقدار محصولات گندم را داشته باشد.

در این راستا وزیر صنعت و مالداری با اشاره به بارندگی های کافی امسال می گوید: سال آینده در کشور از نظر خشکسالی تشویشی نخواهیم داشت. وی می افزاید: افغانستان به منظور رسیدن به خودکفایی در بخش تولید مواد غذایی راهی طولانی در پیش دارد و در این راه کمک های جامعه جهانی و موسسات ذی ربط ضروری می باشد.

آگاهان در بخش وزارت زراعت، آبیاری و مالداری می گویند: امسال تولید گندم به 6 میلیون و 500 هزار تن رسیده است که نشان از افزایش 200 هزار تن را می دهد. در سالهای گذشته به دلیل خشکسالی بخش اعظم محصولات گندم در افغانستان از بین می رفتند اما امسال باران های موسمی، توزیع تخم اصلاح شده گندم به کشاورزان و مجادله با امراض نباتی سبب شد تا افغانستان در سال جاری به خودکفایی در این زمینه دست یابد.

وزیر زراعت سال جاری را سال خوبی برای کشت، زراعت و تولیدات کشاورزی پیش بینی می کند و می گوید: تولید این محصول نیاز مردم را رفع خواهد کرد. به گزارش خورشید، به گفته این وزارت افغانستان سالانه به 6 میلیون و 800 هزار تن گندم نیاز دارد.

هر چند این وزارت از برنامه ها و پروژه های کلانی در این زمینه سخن می گوید اما تاکنون کشاورزان شاهد تغییرات چندانی در زندگی خود نبوده اند.


منبع:شبکه اطلاع رسانی افغانستان




نوع مطلب : اقتصاد، افغانستان، 
برچسب ها : خودکفایی افغانستان درتولید گندم، تولید گندم، افغانستان،


پنجشنبه 24 بهمن 1392 :: نویسنده : دختر یخی





امام زمانم..!!
آقای من..!!


لحظه ها در میان شور حضورت

بی درنگ از پی هم می گذرند
و خط پایان
نزدیک و نزدیک تر میشود
فرصت ها اندکند و مهر تو بسیار
در چنین ظرف اندکی سیراب نمی شود عطش تشنگیم
و سخت است
از دریای تو نوشیدن و بی تاب نگشتن
و چشم فرو بستن از این همه آرامش
اما تقدیر مان چنین مقدر است و لحظه ی وداع آمده
تنها امید وصل توست که مرا تسکین می دهد




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : اللهم عجل لولیک الفرج، امام زمان(عج)، انتظار ظهور،


دوشنبه 30 دی 1392 :: نویسنده : دختر یخی




برایان تریسی


در شروع زندگی، به جز ذهنی کنجکاو و مشتاق، مزیت تحفه ئی نداشتم. در تحصیل ضعیف بودم و مدرسه را نیمه کاره رها کردم.چندین سال کارهای سخت یدی کردم. به نظر نمی آمد انگیزه و آینده درخشانی داشته باشم...
جوان که بودم کاری در یک کشتی باربری پیدا کردم و دنیارا گشتم. هشت سال مدام سفر کردم و کار کردم و کار کردم، باز سفر کردم، در نتیجه بیش از هشتاد کشور را در پنج قاره دیدم. هرگاه کار یدی گیرم نمی آمد، دست فروشی میکردم، در خانه ها را می زدم،و کار روز مزدی میکردم. همِین طور ادامه داشت تا اینکه به خودم آمدم و دور برم را نگاه کردم و از خودم پرسیدم، چطوری است که آدم های دیگر روزگارشان بهتر از من است؟
بعد کاری کردم که زندگی مرا دگرگون کرد. به سراغ کسانی رفتم که در امر فروش موفق بودند و از آنها پرسیدم که چه کار میکنند.آنها هم به من گفتند.توصیه های آنها را به کار بستم و میزان فروشم بالا رفت. در نتِجه آن قدر پیش رفتم که شدم مدیر فروش. در این سمت هم همان راه کار را به کار بستم. یعنی دریافتم که مدیرفروش های موفق چه میکنند و همان کارها را کردم. این روند یاد گرفتن و به کار بستن آموخته هایم، زندگی مرا دگرگون کرد.هنوز هم در تعجبم که چه کار سادهای و بدیهی ئی است. فقط ببین آدم های موفق چه کار میکنند، بعد همان کار ها را بکن تا تو هم به همان نتایج برسی. وای عجب ایده ای !
به بیان ساده ، بعضی ها به این دلیل بهتر از دیگران میشوند که برخی کار ها را طور دیگر انجام میدهند.علی الخصوص از وقت شان بسیاربسیار بهتر از آدم های معمولی استفاده می کنند.
من چون پیشنه ای اولیه نا موفق داشتم، سخت احساس حقارت و نا توانی پیدا کرده بودم. افتاده بودم در دام این تصورذهنی که آدم هائی که بهتر از من عمل می کردند عملا و واقعا تهتر از من هستند. چیزیکه من یاد گرفتم این بود که ضرورتا این طوری ها هم نیست.آنها فقط به نحوه دیگری عمل می کردند، و چیزی که آنها به مدد عقل سلیم یاد گرفته اند، من هم میتوانم یادبگیرم. دیدم رازش را پیدا کردم، از این کشف خود خوشحال بودم، هم هیجان زده. هنوز هم هستم. فهمیدم که میتوانم زندگیم را عوض کنم و تقریبا به هر هدفی که در نظر بگیرم میتوانم دست یابم به شرطی که بفهمم دیگران در آن زمینه چه کرده اند و من هم همانکار را بکنم تا به همان دستاوردهای آنان دست بیابم. یک سال از شروع کار فروشم که گذشت، یک فروشنده درجه یک شدم. یک سالی بعد از مدیر فروش بودن، شدم معاون رئیس ونود و پنج عامل فروش در شش کشور زیر نظر من کار می کردند، آن زمان بیست و پنج سالم بود.
طی سالها در بیست و دو شغل گوناگون کار کردم. چندین شرکت را بنیان گذاشته ام، و از یک دانشگاه معتبر در رشته تجارت فارغ التحصیل شدم. مکالمه ی فرانسه، آلمانی و اسپانیائی را آموختم و و و ...
در کل این سالهای کاری به یک حقیقت ساده پی بردم.کلیدهمه ی موفقیت های بزرگ، دستاوردهای کلان، احترام، مقام و موقعِیت و خوشبختی درزندگی آن است که بتوانی بر روی مهم ترین کار و وظیفه ات تمرکز کنی و فقط بدان بیاندیشی و آن را خوب انجام دهی و تا کاملا تمام نشده است، دست برنداری.



آدمهای بزرگ شرایط را خلق می کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می کنند




نوع مطلب : روانشناسی، 
برچسب ها : رسیدن به دستاوردهای بزرگ، پشتکارو تمرکز، خلق ایده، نشانه گیری مستقیم،


جمعه 13 دی 1392 :: نویسنده : دختر یخی

بیشترهموطنانم كابل را با تهران می‌شناسند، ‌لباس بلند و شلوار گشاد محلی را در آورده‌اند و اینجا در تهران تی‌شرت مارك‌دار و شلوار جین می‌پوشند.  و گاهی كه پول توی جیبشان باشد خرج‌های آن چنانی می‌كنند!

رویت را كه بر می‌گردانی، كم نیستند دختران جوان افغانی كه شال‌ها، روسری‌ها و مانتوهای رنگارنگ مد روز تهرانی‌ها را بر سر و تن دارند و دیگر چادرهای بور چینی را از سر برداشته‌اند و فقط زن‌های قدیمی‌تر افغانی در مناطق محروم‌تر این سر و وضع را دارند. اینها دختران نسل جدید هموطنم هستند كه چشم‌های بادامی و تنگشان نشانی از ملیتشان است.

اینها هم نسل سومی هستند،
هرچند تهرانی‌ها هنوز وقتی واژه «افغانی» را می‌شنوند یاد چیزهای خوبی نمی‌افتند و هنوز این واژه برای بیشترهم کیشانم نوعی تحقیر شمرده می‌شودامابه نظرمن ملیتم هویتم رامی سازد افغانی بودن جرم نیست پسوند زادگاه اجدادمان است، هرچند كه هنوز افغانی های ـ البته مجازـ همچون سایر مهاجران و پناهندگان دركشورهای دنیا موقعیت اجتماعی و شهروندی ندارند، اما به نظر می‌رسد همین شرایط تردید و گریز و بی‌تفاوتی دولت ایران نسبت به اخراج آنها برایشان شرایط مطلوب وبرای بعضیهاشان شرایط نامطلوبی را فراهم كرده باشد.
 
بیست سال پیش وقتی یك افغانی را توی خیابان‌های تهران می‌دیدند در موقعیت‌هایی نظیر حفر كانال‌های آب و فاضلاب، چاه‌ها، زمین‌های كشاورزی، كارگر شهرداری و ... بود اما حالا افغانی ها همه جا هستند، در هر كار ردپایی دارند، پیر و جوانشان را می‌توان در همه جا پیدا كرد.

ازحوزه و دانشگاه و تجارت وخرید وفروش گرفته تاکارهای آموزشی وفرهنگی. ناگفته نماند ک این دسته ازهموطنان آنهایی بودن ک جان ومال وزندگیشان را دردست گرفتند و خطرات وتاوان های ناشی از مهاجربودن خود را از نظرگذرانیدند.همان هایی ک مهاجربودن را به کارگری محدود نکردند.

از سوی دیگر نمی‌توان این نكته را از نظر دور داشت كه متاسفانه جمعیت مهاجران مجاز و غیرمجاز افغانی ها در زمان ارتكاب جرم چندان مشخص نیست و در نگاه مشاهده كننده بیرونی بین این افراد تفكیكی وجود ندارد و عموما ارتكاب جرم افغانی هایی كه چند ماه بیشتر درایران نیستند ، شرایط زندگی وامنیت كار هموطنان مجاز را هم بر هم می‌زند.

نسل اول - جنگ زده‌هایی كه مهمانی را شروع كردند

بخشی‌ از آنها همان پیرمردهای افغان هستند كه در روزهای پس از پیروزی احمد شاه مسعود ـ فرمانده قهرمان جهاد و پایداری ـ به كشور برگشتند تا در همان خاك هم به خاك سپرده شوند.

اما پیرمردهای افغانی كه در تهران مانده‌اند در هر سن و سالی كه هستند با شرط سلامت باید در كنار سایر اعضای خانواده كار كنند، در ایران كه باشند برای آنكه زندگی روی غلتكش بچرخد باید كار كنند، این قانون این شهر است.قانونی که تاثیرش برهموطنان چند برابر ایرانیان است.

این نسل اما و اگر و حقی هم به گردن نسل‌های بعدی دارد، نقشی كه بسیار مهم است و باعث ثبات تقریبا نسبی افغان‌ها در تهران و البته ایران شده است.

بدون شك اگر سه دهه پیش، نه ! اما تا همین ده- پانزده سال قبل افغانی ها دست از اصرارشان برای ماندن در ایران برمی داشتند و ایران مثل قدیم‌تر‌ها برایشان فقط همسایه ای بی تفاوت می‌ماند، در این صورت نسل‌های بعدی كه دیگر چهره‌هایشان هم به افغانی نمی‌رود، در خاك آبا‌و‌اجدادیمان بزرگ می‌شدند و به راستی اگر در همان زمان حضور نیروهای ائتلاف شمال(نیروهای همراه احمد شاه مسعود) همه افغانی هایی كه به ایران و سایر نقاط دنیا مهاجرت كرده بودند برمی‌گشتند آیا كشور باز هم به كام نیروهای طالبان شیرین می‌شد !؟

به هر روی داستان افغانی های كارپیشه و قانع در ایران با همین نسل اول شروع شد و تا امروز ابعاد و شكل‌های جدید، منحصر به فرد و تا حدودی دردناک به خود گرفته است و حالا این نسل یا دیگر زنده نیستند، یا از كار افتاده شده‌اند و جایشان را به نسلی داده‌اند كه سه دهه پیش در كنار پدر و مادرشان نمی‌دانستند كشورشان را به كدام مقصد ترك می‌كنند و آیا باز هم بر‌می‌گردند.

نسل دوم - بنیانگذاران كار زیاد با مزد كم !

وقتی مردان افغانی دست زن و بچه‌های خود را گرفتند و راهی ایران كه نزدیك‌ترین مرز را داشت شدند، فرزندانشان هیچ وقت به این سرزمین جدید، دور شدن از وطن یا حتی وضعیت زندگیشان فكر هم نمی كردند، در آن روزهایی كه كودكان هموطنم گرسنه بودند، حتما فكركردن به اسباب‌بازی و یا حتی خود بازی برایشان بی معنا بود و گرسنگی نمی گذاشت كه به جایی كه می‌روی فكر كنی ! نسل دوم ، همین كارگران امروز و چند سال پیش ما در ایران هستند، پدران همین كودكانی كه دیگر كشورشان ایران شده و زبانشان هم برگشته !

مردان افغانی كه بدون خانواده و برای كار به ایران می آمدند، به دلیل حفظ ارتباط با خانواده و كشورشان احتمال و انگیزه بیشتری برای بازگشت داشتند اما بخش قابل توجهی از افغان‌های مجاز و غیر مجازی كه با خانواده آمدند دیگر میل به بازگشت به کشور رانداشتندو امروز حدود دو دهه است كه  تهرانی، شیرازی، مشهدی و ... هستند!

نسل دوم  اما نسبت به نسل قبلی فرصت بیشتری برای آموزش، بهداشت، كار و در نهایت زندگی داشتند .

شاید بتوان گفت كه این نسل از هموطنانم بیشترین آسیب را دیده‌اند، چرا كه دوران كودكی و نوجوانی‌ آنها با سال‌های سخت پس از جنگ در ایران همراه بود، دورانی كه كار و زندگی بسیار سخت بود و هنوز مردم و بسیاری از مسئولان ایران حضور تعداد قابل توجهی از افغانی ها را در پایتخت قبول نداشتند و هنوز اجاره دادن خانه، ازدواج با دختران ایرانی، كار كردن در محیط كاری و ... تابلویی خطرناك بود كه مردم از آن اجتناب می‌كردند!

البته ناگفته نیست كه در همین سالها همین نسل از افغانی ها به دلیل خاصیت كلی دوری از وطن و داشتن نگرانی از بابت بی‌آبرویی، فقر و نداشتن كار، دستمزد‌های كم در مقابل كار زیاد دریافت می کردند كه كارفرمایان ایرانی را بد عادت كرد .همچنین برخی اخبار کاذب و بعضا صحیح درمورد تخلفات افغانی ها  باعث شد این نسل در اذهان ایرانی‌ها نسلی خطرناك و غیر قابل ترحم تا امروز بماند.

در عین حال پدران كودكان افغانی امروز تهران  در دهه هفتاد و اواخر دهه شصت فرصت‌هایی را هم برای درس خواندن پیدا كردند، به طوری كه در سه دهه گذشته بیش از 602 هزار نفر از بزرگسالان افغانی بازحمت  در دوره‌های سوادآموزی شركت كرده و با سواد شده‌اند.

همچنین مدیر كل اتباع و مهاجرین خارجی وزارت كشور ایران چند ماه پیش با تاكید بر اینكه آمار دقیقی از مجموع فارغ‌التحصیلان افغان در مراكز آموزش عالی وجود ندارد گفت: حدود 12 هزار نفر در سی سال گذشته در رشته‌های مختلف آموزش عالی در نقاط مختلف ایران فارغ‌التحصیل شده‌اند.

نسل سوم - افغانی‌های تهرانی ، كودكانی كه كابل را با تهران می‌شناسند!

آنهایی که بعضی هاشان ازکشور بت ساخته اند وبرخی دیگر تهران را می پسندند!!

دختر بچه‌ها و پسر بچه‌ها، به بلوغ رسیده‌ها و یا نوزادانی را می‌گویم كه هنوز از آب و گل بیرون نیامده‌ باید با زبان فارسی و با گویش ایرانی حرف بزنند، مدرسه ایرانی بروند و آداب و رسوم ایرانی را یاد بگیرند، با دوستان ایرانی درس بخوانند و بازی كنند، كنكور بدهندوفارغ التحصیل شوند.بعضی هاشان به عشق نام وملیتشان ب کشوربازمی گردند وبرخی دیگر تهران وایران را زاذگاه و محل سکونت خود می دانند.

اینها برای آنهایی است كه مجاز هستند و كارت اقامت دارند، اما كودكان نسلی كه افغانی غیرمجازند، كجای تهران  هستند!؟





نوع مطلب : افغانستان، 
برچسب ها : سه نسل افغان با سه دیدگاه، نسل اول همان جنگ زده های دیروزمانند، نسل دوم نسل آسیب پذیرتر هموطنانم، نسل سوم همان نسلی ک چیز زیادی از ملیت وهویتمان را به یاد نمی آورند،


دوشنبه 9 دی 1392 :: نویسنده : دختر یخی



در شب رحلت پیامبر اعظم (ص) و امام حسن مجتبی(ع) ، اشک غم می ریزیم و بی تاب می شویم. عروج آسمانی این بزرگواران  را تسلیت می گوییم.




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : شهادت پیامبراکرم(ص)وامام حسن(ع)، تسلیت وتعزیت شهادت اهل بیت،


شنبه 30 آذر 1392 :: نویسنده : دختر یخی




وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می شکند ،
یک زندگی به پایان می رسد.

وقتی تخم مرغ به وسیله نیروئی از داخل می شکند ،
یک زندگی آغاز می شود.


تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می شود.




نوع مطلب : عمومی، روانشناسی، 
برچسب ها : تغییرات بزرگ انسان، تغییرات بزرگ،


شنبه 16 آذر 1392 :: نویسنده : دختر یخی



ایسنا: اسکن‌های جدید تفاوت واقعی در ساختاربندی مغز زنان و مردان برای انجام مسؤولیت‌های چندگانه و منفرد را به نمایش می‌گذارند.

دانشمندان دریافتند مغز زنان برای انجام چند مسؤولیت ساختاربندی شده و مغزهای مردان، برای انجام یک مسؤولیت منفرد پیچیده سیم‌کشی شده است، چه این مسؤولیت خواندن یک نقشه یا پختن غذا باشد.

محققان از مغز 949 زن و مرد جوان در بزرگ‌ترین تحقیق از این دست اسکن گرفتند و با استفاده از تصویربرداری ام آر آی انتشار های‌تک، از ارتباطات موجود بین بخش‌های مختلف مغز آن‌ها نقشه‌برداری کردند.

آن‌ها دریافتند زنان دارای اتصالات بسیار بهتری بین سمت راست و چپ مغزشان هستند، در حالی که مردان فعالیت شدیدتری را در درون بخش‌های منفرد مغز و به ویژه مخچه بروز می‌دهند. این بخش مهارت‌های حرکتی آن‌ها را کنترل می‌کند.

مردان همچنین دارای اتصالات بهتری بین بخش عقب و جلویی مغزشان هستند که این امر توانایی‌ بهتری به آن‌ها در درک سریع اطلاعات و استفاده فوری از آن برای عملی‌کردن چندین مسؤولیت را می‌دهد.

این بدین معناست که آن‌ها در انجام اعمالی مانند یادگرفتن، شناکردن و همچنین پارک‌کردن خودرو بهتر عمل می‌کنند.

از سوی دیگر، زنان به طور مثال، در به خاطرآوردن یک چهره بهتر عمل می‌کنند و این به معنای وجود ارتباطات بهتر بین بخش‌های مختلف مغزشان است.

این مطالعه ادعای کتاب روانشناسی «مردان مریخی، زنان ونوسی» را تایید می‌کند که بر مبنای آن، زنان و مردان مانند نژادهای بیگانه متفاوت هستند.

دکتر راگینی ورما، رهبر ارشد این مطالعه از دانشگاه پنسیلوانیا، و همکارانش 428 مرد و 521 زن بین سنین هشت و 22 سال را مطالعه کردند و دریافتند که مغزهای زنان در اتصال قطعات مختف اطلاعات به یکدیگر بهتر عمل می‌کند.

جزئیات این پژوهش در Proceedings of the National Academy of Sciences منتشر شد.





نوع مطلب : پزشکی، علمی، 
برچسب ها : تفاوت ساختارمغز زنان ومردان، اتصالات مغزی، مغز مردان ویک مسئولیت، مغززنان و چندعملکرد،




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4