تبلیغات
متخصصان ودانشجویان افغانستانی دانشگاه آزاد (مدآد) - معرفی کتاب راز آهو نوشته خانم نسیم خلیلی
 
درباره وبلاگ


این وبلاگ متعلق به متخصصین و دانشجویان افغانستانی مقیم استان قم میباشد. هدف اصلی این وبلاگ، اطلاع رسانی هموطنان عزیز درباره مسائل آموزشی، فرهنگی، علمی، اجتماعی و... افغانستان (در وهله اول) و جهان (در مرحله بعد) میباشد. گاهی نیز حرفهای ناگفته دلمان را ثبت خواهیم کرد.
دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند ما را با عنوان (مدآد) لینک کنند و در قسمت نظرات عنوان وبلاگ خود را بگذارند تا لینک شوند.
در صورت تمایل به همکاری در وبلاگ با ما ارتباط برقرار نمایید.
ایمیل مدیر وبلاگ
ahmad.ahmadi0069@gmail.com

مدیر وبلاگ : احمد احمدی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
متخصصان ودانشجویان افغانستانی دانشگاه آزاد (مدآد)
اتحاد، برادری، دیانت، ایثار، علم و تلاش رمز موفقیت و پیشرفت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : زهرا رضایی

۸صبح: «رازِ آهو» پنجمین اثر بانو نسیم خلیلی، نویسنده ایرانی است که در ۱۹۲ صفحه و با تیراژ ۱۰۰۰ جلد از سوی نشر زریاب در کابل منتشر ‌شده است. راز آهو، روایت یک جستجو است؛ جستجوی شرق و غرب جان. جستجوی عشق، آن‌گاه که در میان کتیبه‌ها و گنبد و مناره‌های شرق هم‌چون گل و مرغی بر سینه دیوار می‌روید. راز آهو، روایت راز یک دل‌دادگی‌ است. رازی که پیدا نیست کجا قصه است و کجا واقعیت. روایت مهاجرت به ایران و زخم‌های انسان مهاجر که با التیام عشق شفا می‌گیرد. روایت عشق مرد ایرانی و زن افغانی، از پس معماری و هنر و شکوه شرقی. از پس قلب‌هایی که کهن ‌الگوهای گم‌شده خود را در دل رویای عشق‌بازی‌شان می‌جویند.


روایت عشقی که رازگونه و مواج، به سرایش اپرایی زیبا و رقص باله‌یی محجوبانه و شکوهمند می‌انجامد. راز آهو قصه ریسمان مهری ا‌ست که میان دو انسان سرگشته بافته می‌شود. دو انسانی که از پس دیواره‌های روح‌شان، جهان راستین را می‌پویند. در این میان نقشی بر کاشیکاری قلب‌شان می‌زنند. عشقی افلاطونی، با پایانی که به مخاطب سپرده شده است.

خلاصه کتاب
قصه «راز آهو» قصه مردی ا‌ست به‌نام روشان که در ایران اپرا می‌خواند. روشان بعد از آن‌که همسرش مریم برای رسیدن به آرزوی آوازخوانی ایران را ترک می‌کند، در خلسه‌ای از درون‌گرایی و تنهایی فرو می‌رود و در قلب این تنهایی‌ است که به سفر در سرزمین‌های شرقی می‌پردازد. نیت او پیدا کردن گم‌شده‌های درونش در این سفرهاست. سفرهایی که نهایتا او را به عشقی تازه گره می‌زند. روشان عاشق دختر تاجیک اهل بلخ، آهو، می‌شود. عشقی ممنوعه، اما لطیف که در گشت‌وگذارهای روشان و آهو در میان کتیبه‌ها و گنبد و مناره‌ها، لعابی عرفانی به خود می‌گیرد.

عشقی که در دل خود روایت‌های عاشقانه فولکلور افغانستان را می‌پروراند. عشقی که در همراهی روشان و آهو در برنامه مین‌روبی از افغانستان، به اوج می‌رسد. جلا می‌خورد و رنگ می‌گیرد. روشان در این جستجوها، مریم (همسرش) را، تکه‌ای از روحش را می‌بیند که به غرب میل می‌کند و آهو، معشوقه‌اش، را تکه دیگری از روحش که به شرق می‌گراید. و در نهایت با برنامه اپرایی که در شهر دوشنبه تاجیکستان برگزار می‌شود این تکه‌ها به هم پیوند می‌خورند.

قسمتی از رُمان
دستم را به زنان مینیاتورها داده‌ام. بالاتر می‌روم. بالاتر از سروها. بالاتر از هلال ماه. بالاتر از گنبد مرمرین. روی زمین بند نمی‌شوم. توی تهران نمی‌مانم. تا هرات می‌روم. تا کابل. تا بلخ. تا سمرقند و بخارا. تا آگره و تا بمبیی… تا شبی‌که از بامیان بر می‌گشتیم. آن‌شب ماه کامل بود. و تو داشتی از حفره‌‌های خالی مجسمه‌های بودا می‌گفتی. و من انگار پرده‌ای سیاه جلوی چشم‌هایم را گرفته بود. پرده‌ای به سیاهی شب. به سیاهی چشم‌های مادرت که وقتی دیدمش احساس کردم افغانستان بهشت است… مادرت با دست‌هایی که پر از شکوفه و انگور بود. از بامیان برگشته بودیم و چشم‌های‌مان نم داشت. هیچ صدایی نبود. سکوت بود و بوی سیگار. تو از کلید بهشت هم برایم حرف زدی. من فقط گوش می‌کردم. می‌گفتی چندبار آرزو کرده بودی یک نفر واقعا کلید بهشت را بدهد دستت تا از این دنیا خلاصی پیدا کنی؟ کسی غیر از ملاعمر که محال بود این کلید نازنین را دست تو بدهد که مثل همه دخترکان سرزمینت به کبوتر سفیدی می‌اندیشیدی که برگی از زیتون به منقار دارد و می‌شود برایش توی روضه سخی گندم پاشید. من ساکت بودم و ذهنم نمی‌دانم کجا بود و تو به رود هیرمند فکر می‌کردی. نگران کتاب‌هایی بودی که به رودخانه ریخته بودند… آن‌همه کلمه‌های نقره‌فامی که توی آن کتاب‌ها بود، میان امواج آب می‌رقصیدند. دست‌هایت را آن شب برای اولین‌بار گرم فشردم. و آرزوی عشق‌بازی با تو تا همیشه در دلم دفن شد…

از نسیم خلیلی پیش از این رُمان، آثاری چون «قاب عکس»، مجموعه داستان، «کدام‌مان دریا، کدام‌مان رودخانه»، مجموعه داستان، «ملودی‌های نافرجام»، مجموعه داستان، «تاریخ صفویه»، «تاریخ مشروطیت ایران»، در ایران نشر شده است.

شناس‌نامه کتاب
نام کتاب: رازِ آهو
نویسنده: نسیم خلیلی
طراح جلد: آرش شرر
برگ‌آرا: ا.اندرابی
ناشر: نشر زریاب

منبع: 8 صبح




نوع مطلب : ادبیات، افغانستان، کتاب، 
برچسب ها : نسیم خلیلی، رمان راز اهو، ادبیات فارسی، نشر زریاب،