تبلیغات
متخصصان ودانشجویان افغانستانی دانشگاه آزاد (مدآد) - قربانیان خاموش
 
درباره وبلاگ


این وبلاگ متعلق به متخصصین و دانشجویان افغانستانی مقیم استان قم میباشد. هدف اصلی این وبلاگ، اطلاع رسانی هموطنان عزیز درباره مسائل آموزشی، فرهنگی، علمی، اجتماعی و... افغانستان (در وهله اول) و جهان (در مرحله بعد) میباشد. گاهی نیز حرفهای ناگفته دلمان را ثبت خواهیم کرد.
دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند ما را با عنوان (مدآد) لینک کنند و در قسمت نظرات عنوان وبلاگ خود را بگذارند تا لینک شوند.
در صورت تمایل به همکاری در وبلاگ با ما ارتباط برقرار نمایید.
ایمیل مدیر وبلاگ
ahmad.ahmadi0069@gmail.com

مدیر وبلاگ : احمد احمدی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
متخصصان ودانشجویان افغانستانی دانشگاه آزاد (مدآد)
اتحاد، برادری، دیانت، ایثار، علم و تلاش رمز موفقیت و پیشرفت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 6 اسفند 1392 :: نویسنده : زهرا رضایی
گفت‌وگویی در‌باره وضعیت مهاجران غیر‌قانونی، با یک قاچاقچی انسان

اشاره: نظر به درخواست مصاحبه‌شونده و طبق مواد قانون رسانه‌ها مبنی بر راز‌داری، از ذکر نام اشخاص خود‌داری شده است. قرار شد ساعت یازده همدیگر را ببینیم. دیدار ما قبلاً از آلمان هماهنگ شده بود‌. شنیده بودم او شخصی بسیار قدرتمند و بی‌رقیب در حرفه خود است‌. حتا مبارزه گسترده با فساد مالی و ارتشا نیز کوچک‌ترین تأثیری بر روی تجارت و فعالیت‌های وی نگذاشته است‌. این‌جا استانبول است اکسارای‌، میدان ساعت. موبایلم زنگ می‌خورد‌. مردی با لهجه فارسی ایرانی از آن‌سوی خط می‌گوید‌: دیدمتان همان‌جا بایستید تا بیایم‌. نگاه می‌کنم مرد بلند‌قدی از دور لبخند می‌زند و دست تکان می‌دهد‌. نزدیک می‌شود و بعد از سلام می‌گوید، شما به دنبال خانه اجاره‌ای‌استید؟ متوجه‌ منظورش نمی‌شوم‌. دوباره می‌گوید از آلمان با من هماهنگ کردند ‌برای شما خانه اجاره‌ای پیدا کنم‌. بعد از شنیدن نام آلمان، می‌گویم بله‌، دوستم شما را به من معرفی کرده است و… با هم چند خیابان را پشت سر می‌گذاریم‌. با اشاره به یک ساختمان هفت‌طبقه می‌گوید از این طرف بفرمایید. دنبال او وارد ساختمان می‌شوم و به طبقه سوم می‌رویم‌. همه‌جا کثیف است و بوی بدی می‌دهد‌. دری را باز می‌کند و وارد اتاق می‌شویم‌. یک اتاق کاملاً به‌هم‌ریخته و کثیف با دیوارهای سیمانی که برخی قسمت‌هایش ریخته بود و یک مبل کهنه و یک تلویزیون کوچک قدیمی‌. در اتاق دو مرد دیگر هم بودند. (یکی سودانی و دیگری ترک‌) روی مبل روبه‌روی آن‌ها می‌نشینم و بعد از کمی‌ تعارف‌ می‌گویم‌: فکر کنم بهتر است در مورد کارمان صحبت کنیم‌. مرد ایرانی حرف‌های مرا برای دو نفر دیگر به زبان ترکی ترجمه می‌کند‌. مرد ترک نگاهی به من می‌کند و با لبخندی می‌گوید: از این‌که این‌جایی نمی‌ترسی‌؟ تمام تلاشم را می‌کنم تا اضطراب و نگرانی‌ام را بروز ندهم‌. به آن‌ها می‌گویم برای ترسیدن به این‌جا نیامده‌ام؛ پس لطفاً به موضوعی که به خاطر آن به این‌جا آمده‌ایم بپردازیم.

به این ترتیب، گفت‌وگو آغاز می‌شود:

نفری سیزده هزار یورو‌، ویزای شینگن اصل از هر‌سفارتی که خواسته باشید‌. نفری ده‌هزار و پانصد یورو تا آلمان و اتریش با اتوبوس از مسیر بلغارستان در سه روز. این‌ها راه‌های مطمئنی‌اند که مناسب با شرایط شماست. پول هم در ترکیه می‌ماند و پس از رسیدن مسافرتان به مقصد دریافت می‌شود.

رو به مرد ایرانی که مترجم است می‌گویم، این قیمت‌ها بسیار زیاد است و پرداخت آن کمی‌ مشکل است. آیا مسیرهای دیگری هم هست که قیمت پایین‌تری داشته باشد؟

‌ما تمام مسیرهای حرکت را به دروازه‌های اروپا در اختیار داریم. کار ما کاملاً چهره قانونی دارد، قانون هم قیمت دارد؛ اما قیمت آن کمی‌متفاوت از چیزهای دیگر است. ما آن را به قیمت گزافی خریداری می‌کنیم تا کار‌ها ساده‌تر پیش برود و کار اشخاصی مثل شما هم راه بیفتد. مسیر یونان هم هست تا آن‌جا با کشتی می‌بریم، ‌‌البته با کشتی‌های حامل توریستان، نفری چهار‌هزار یورو، اما بعد از آن را با ما نخواهید بود؛ یعنی ما در آتن و جزایر اطراف مسافر را می‌رسانیم اما فقط تا همان‌جا و باقی را خود مسافر می‌داند. این راه را به شما توصیه نمی‌کنم چون حالا فصل گردشگری نیست و به‌آسانی نمی‌توان از مرز‌ها عبور کرد. در مرز‌ها و فرودگاه‌ها، زود شناسایی می‌شوید. دولت یونان هم به‌تازگی قوانین سختی را روی کار کرده است که طبق آن، مسافر غیر‌قانونی حدود شش ماه در زندان می‌ماند و پس از آن به پلیس ترکیه سپرده می‌شود.

مسیرهای دیگری هم هست که هزینه‌ای ندارد یا بسیار کم‌هزینه است؛ اما چون دوست خاصی شما را معرفی کرده است، در‌باره آن هیچ حرفی نمی‌زنیم.

از آن‌ها مهلت می‌خواهم ‌با خانواده صحبت کنم و نظر آنان را نیز بگیرم. خداحافظی می‌کنم و از آن‌جا خارج می‌شوم. مرد ایرانی مرا تا نیمه راه همراهی می‌کند‌ و در مورد چه‌گونگی دریافت پول حرف می‌زنیم. دلم می‌خواهد با او بیشتر صحبت کنم. او را به خوردن ناهار در رستورانی دعوت می‌کنم و او هم می‌پذیرد. در هنگام خوردن ناهار با او در مورد ایران حرف می‌زنم و این‌که سال‌های زیادی را در آن‌جا زندگی کرده‌ام. با این فکر که شاید کمی‌اعتماد او جلب شود. او خودش را این‌گونه معرفی می‌کند، اهل سیستان و بلوچستانم. در یک کارخانه موزاییک‌سازی در تهران کار می‌کردم. یک روز که سر نماز بودم، کارگر دیگری که تازه آمده بود و متوجه شده بود دست‌بسته نماز می‌خوانم، برایم مزاحمت ایجاد کرد. بعد از خواندن نماز با هم درگیر شدیم و من او را کتک زدم و به‌شدت زخمی‌کردم و از آن‌جا به سمت ترکیه فرار کردم. در این‌جا بعد از مدتی کارگریِ ساختمانی، توسط یکی از دوستانم به کسانی‌ که فعلاً با آن‌ها کار می‌کنم، معرفی شدم و به عنوان مترجم برای‌شان کار می‌کنم.

‌یعنی شما با متقاضیان زیادی از پارسی‌زبانان روبه‌رویید که می‌خواهند به آن‌سوی مرز بروند؟

‌بله بسیار زیاد. کمتر کسی از مهاجرانی که به این‌جا می‌آیند، قصدشان ماندن در ترکیه است. این‌جا هم هزینه‌ها بالاست‌ و هم کشور ترکیه مهاجر‌پذیر نیست.

‌چرا همکار ترکتان به من گفت از این‌که در این‌جایید، نمی‌ترسید؟

‌چون این‌جا اتفاقات بسیار بدی رخ می‌دهد. من هم وقتی شما را تنها دیدم متعجب شدم.

‌مثلاً چه اتفاقاتی‌؟ چرا که برایم جالب است بدانم بر سر راه زنان و دخترانی که به‌تنهایی با قاچاقبران انسان وارد گفت‌وگو و معامله می‌شوند، چه خطراتی می‌تواند باشد؟

‌بدون آن‌که خودتان متوجه شوید به فروش می‌رسید. این اتفاقات در این‌جا نادر نیست. بیشتر خلافکاران کوچک به دنبال مبلغی پول نقد به شناسایی افراد تازه‌وارد می‌پردازند. آن‌ها را از هر‌لحاظ (مالی، جنسیت و سن و سال) تحت نظر می‌گیرند و متناسب با وضعیت‌شان روی آن‌ها معامله انجام می‌دهند. شما می‌دانید استانبول نقطه اتصال اروپا به آسیا و یکی از بزرگ‌ترین شهرهای تجاری در منطقه است. وضعیت جغرافیایی استانبول این شهر را به جولانگاه باندهای مافیایی بدل کرده است. پس همزمان با معاملات و تجارت‌های قانونی، معاملات و تجارت‌های غیر‌قانونی هم صورت می‌گیرد.

‌می‌شود لطفاً یک مثال بزنید؟ این موضوع کمی‌ برایم مبهم است؟

‌این‌جا یک موقعیت مناسب برای ترانزیت مواد مخدری است که از ایران وارد می‌شود. برای حمل این مواد و رساندن آن به اروپا و مقاصد دیگر، هر‌گونه راهی را باید سنجید. باندهای کلان مافیایی برای حمل‌و‌نقل محموله‌های‌شان راه‌های مطمئن‌تری را بلد‌ند و برای داخل یا خارج‌کردن آن‌ها نیازی به زد‌و‌بند با هرکسی ‌ندارند. معاملات آن‌ها در‌‌ همان صدر صورت می‌گیرد؛ اما وضعیت قاچاقچیان خورده‌پا ‌‌متفاوت است. آنان برای عبور محموله‌های‌شان از مرز، به راه‌های دیگری متوسل می‌شوند. مثلاً تعدادی از افراد هستند که این‌جا نمی‌توانند اقامت داشته باشند و پولی هم ندارند تا از این کشور خارج شوند؛ بنابراین، با تاجران مواد مخدر و قاچاقچیان انسان وارد معامله می‌شوند، ‌نوعی تعامل میان هر‌دو طرف.

‌چه‌گونه معاملاتی؟ این معاملات به چه صورت انجام می‌گیرد؟

‌از آن‌ها خواسته می‌شود ‌در بدل هزینه سفر خویش، مقدار معینی از مواد مخدر را با خود به آن‌سوی مرز حمل کنند و به فرد دیگری که در آن‌سو منتظر او است برسانند. پس از سپردن محموله به جانب مقابل، فرد می‌تواند بدون این‌که به کسی بدهکار باشد، به سفر خود تا مقصد ادامه دهد. البته این‌گونه معاملات با مقادیر کمی ‌از مواد مخدر صورت می‌گیرد: مثلاً در حدود دو تا سه کیلو گرم.

‌ترس از این وجود ندارد که فرد ‌همراه آن مقدار مواد مخدر که ارزش زیادی هم دارد، بگریزد و در جای دیگری آن را به فروش برساند؟ یا مثلاً در وسط دریا مواد را نابود کند تا در صورت دستگیر‌شدن توسط گشت ساحلی و مرزبانان، فقط یک مسافر غیر‌قانونی محسوب شود؟

‌نه هیچ‌کس چنین کاری را نمی‌کند؛ چرا که او را در کشتی مورد نظر خودشان جا‌به‌جا می‌کنند و در تمام مسیر به‌نوعی تحت کنترل است. این کار هم به خاطر این است که اگر با گشت ساحلی بر‌خوردند و پلیس توانست مواد مخدر را کشف کند، سرنشینان کشتی اظهار بی‌اطلاعی از وجود مسافر قاچاق و مواد مخدری که همراه او هست کنند. در این صورت مسافر غیر‌قانونی پاسخگو خواهد بود. البته همه این‌ها از قبل به فرد گوشزد می‌شود و او حق انتخاب را دارد که بپذیرد یا نه. اما بیشتر وقت‌ها اکثرا‌ این ریسک را می‌کنند و معامله را می‌پذیرند.

‌قبل از این‌که شما را ملاقات کنم، با تعداد زیاد دیگری از قاچاقچی‌های انسان صحبت کرده بودم و آن‌ها در مورد خرید‌و‌فروش انسان و این‌که مبادا با چنین افرادی وارد معامله شوم، به من هشدار داده بودند. این می‌تواند حقیقت داشته باشد؟ یا فقط شایعه‌ای است برای این‌که مُراجع را بترساند و از رفتن آن‌ها نزد رقبای کاری‌شان باز دارد؟

‌متأسفانه این موضوع حقیقت دارد. این‌که می‌گویم متأسفانه به این دلیل است که من شخصاً خودم از این معامله‌های شوم که باعث انهدام یک خانواده می‌شود، بیزارم. در تیم ما رساندن مسافر به مقصد و گرفتن پول‌مان کفایت می‌کند. اما خیلی‌ها هستند که از همین راهِ تجارت انسان، سرمایه‌های کلانی به جیب زده‌اند و خرید‌و‌فروش انسان برای‌شان ‌به خرید‌و‌فروش بسته‌های سیگار می‌ماند.

‌این خرید‌و‌فروش به چه منظوری و چه‌گونه صورت می‌گیرد؟

‌دختران و زنان جوان به عنوان روسپی به کشورهای عربی و اروپای شرقی و گاهاً به پاکستان برده می‌شوند و مورد بهره‌برداری جنسی قرار می‌گیرند. اغلب این زنان و دختران کسانی‌اند که بعد از ناپدید‌شدن‌شان کسی نیست که پیگیرشان باشد. آن‌ها بیشتر کسانی‌اند که به دنبال تغییر وضعیت خود، تنها سفر می‌کنند و پولی هم در بساط ندارند؛ از این‌رو، شکار خوبی برای تاجران انسان‌اند. البته گاهی هم به عنوان پیشخدمت و کارگرهای ساده به هتل‌ها و رستوران‌ها و مکان‌های دیگری از این قبیل برده می‌شوند؛ اما این نوع معاملات به همین یک مورد ختم نمی‌شود. مورد دیگر آن بیشتر روی خانواده‌ها تمرکز دارد. زمانی که خانواده‌ای قصد رفتن به اروپا ‌دارد، با قاچاقچیان وارد معامله می‌شوند و مطابق قرارداد، بعد از رسیدن فرد یا افراد به مقصد، پول اخذ می‌گردد. اما مسافرین نمی‌دانند چه سرنوشتی در انتظار آن‌هاست. پس از عبور از مرزهای ترکیه و رسیدن به خاک بلغارستان یا کشورهای همجوارِ آن، معامله دیگری صورت می‌گیرد. مسافران به مکانی دور از شهر، به دهکده‌ای برده می‌شوند در آن‌جا به آن‌ها گفته می‌شود باید برای مدتی در این‌جا بمانند. در‌واقع، مسافرین نمی‌دانند که آن‌ها به گروگان گرفته شده‌اند؛ اما حقیقت همین است. تا مدتی هیچ آب و غذایی در اختیار مسافران گذاشته نمی‌شود. پس از آن‌که این بی‌اعتنایی مورد اعتراض مسافران غیر‌قانونی واقع می‌شود با آن‌ها برخورد خشونت‌آمیزی صورت می‌گیرد. این برخورد‌ها برای ترساندن و به وحشت انداختن مسافرانی که حالا حکم گروگان را دارند می‌باشد. پس از گذشت چند روز به آن‌ها گفته می‌شود که با خانواده‌های خود در تماس شوند تا مقدار پول تعیین‌شده که مبلغ کمی‌هم نیست در بدل رهایی‌شان مطالبه شود. آن‌ها نیز چاره‌ای نمی‌بینند جز این‌که مبلغ خواسته‌شده را در برابر آزادی خانواده‌های‌شان بپردازند. در این نوع موارد البته که خطر مرگ هم وجود دارد. برخی حاضر نیستند این پول را بپردازند و برخی دیگر نیز پولی ندارند تا پرداخته شود‌ که یقیناً با آن‌ها دوستانه برخورد نخواهد شد.

‌با آن‌هایی که پولی ندارند تا بپردازند چه می‌کنند؟ یعنی راهی برای آن‌ها هم هست تا بتوانند جان خود را نجات دهند و بهای آزادی خود را بپردازند؟

‌آن‌ها راه طولانی‌تری را تا آزادی خود در پیش دارند. به آن‌ها گفته می‌شود که آنان را به مقصد می‌رسانند به شرط آن‌که بابت هزینه سفر خود برای مدت تعیین‌شده‌ای به کار در برخی کارخانه‌ها و تولیدی‌هایی که از اشخاص غیر‌مجاز استفاده می‌کنند و همکار با شبکه‌های مافیایی‌اند، بپردازند. این هم نوعی تعامل میان هر‌دو جانب است که البته مسافر مجبور است به قبول آن تن در دهد. اما همیشه اجبار در کار نیست. گاهی وقت‌ها این پیشنهاد‌ها از سوی خود مسافر صورت می‌گیرد که برای تاجران انسان زیاد هم معامله بی‌منفعتی نخواهد بود. آن‌ها در هر‌کجا که خواسته باشند از این افراد استفاده می‌کنند و به سود سرشار خود می‌رسند.

‌این تجارت شامل اعضای بدن هم خواهد شد؟ یعنی فعالیت‌های تاجران انسان تا فروش اعضای بدن که تقریباً سود کلانی هم در آن هست، می‌رسد؟

‌در این محدوده نه. کسانی که در این‌جا فعالیت می‌کنند، روی انسان‌های زنده تمرکز دارند. اعضای بدن، تجارت پر‌خطر و به‌نسبت آن دو نوع دیگر، کار پست‌تری به شمار می‌‌آید که به درد سرش نمی‌ارزد. البته حرف‌و‌حدیث‌هایی وجود دارد که در اروپای شرقی، قاچاقچیان اعضای بدن فعالیت دارند. در اکثر کشورهای سرمایه‌دار، با وجود نظارت شدید دولت بر بیمارستان‌ها، باز‌هم ثروتمندان راه‌هایی را توسط پول‌های‌شان باز می‌کنند، قانون را دور می‌زنند و با اعضای بدن دیگری به حیات خود ادامه می‌دهند. این کار البته توسط مافیاهای به‌مراتب خطرناک‌تر اداره می‌شود. کسانی که گا‌ه‌، خود، بخشی از قانون‌اند ‌یا حمایت از سوی به‌اصطلاح قانون‌مدارانی می‌شوند که خود قانون را در میان قانون‌شکنان به داوطلبی می‌گذارند.‌

‌یعنی شما معتقد‌ید که حمایت منصب‌داران دولتی و سرمایه‌داران کلان باعث می‌شود ‌این چرخه هم‌چنان بچرخد و قانون را در برابر خود به زانو در آورد؟

‌البته که اگر مجریان قانون از صدر تا ذیل بخواهند ‌به این قانون‌شکنی‌ها پایان بخشند در یک ماه می‌توانند همه را پاک‌سازی کنند. موضوع این‌جاست که این تجارت‌ها در میان خود گردانندگان قانون نیز حامیانی دارد؛ مثلاً همین پلیس‌ها، آن‌ها هم مثل دیگران می‌خواهند از رفاه نسبی برخوردار باشند. بچه‌های‌شان در بهترین مدارس درس بخوانند و آخِر هر ماه تشویشِ پرداخت پول آب، برق، گاز، تلفن، مالیات، عوارضی و ‌غیره را نداشته باشند. در کشورهایی که همه کار‌هایت توسط سیستم انجام می‌شود، به‌‌ همان اندازه هزینه‌ها بالاست و تمام درآمد‌ها دوباره خرج سیستم می‌شود و اگر خوش‌شانس باشی آخِر هر‌ماه بدهکار نخواهی بود. به همین دلیل است که این تجارت‌های درآمد‌زای غیر‌قانونی، هم‌چنان در این کلانشهر‌ها رشد می‌کنند و هر‌روز تعداد بیشتری را به درون خود فرو می‌برند.

‌پس انسان‌هایی که به جرم گناهِ نکرده در زندان‌ها می‌پوسند، در دریا‌ها غرق می‌شوند، تمام درآمد خود را از دست می‌دهند، ‌یا آن‌هایی که تمام عمرشان را به عنوان روسپی در خانه‌های فساد سپری می‌کنند ‌یا کسانی که یک تکه از بدن‌شان برداشته می‌شود و باقی بدن‌شان سلاخی شده به مکان‌های دفن زباله ریخته ‌می‌شوند، آن‌ها چیزی نیستند ‌جز قربانیانی که وجود آن‌ها برای حیات سرمایه دیگری حتمی ‌است؟

‌افرادی که به دنبال تغییر زندگی خود قدم در این راه می‌گذارند، همه از قبل فکر مخاطرات آن را کرده‌اند و خود می‌دانند که همیشه این راه به مقصد دلخواه منتهی نمی‌شود؛ ولی با این‌حال شانس خود را می‌آزمایند و برای بزرگ‌ترین قمار زندگی‌شان، جان خود را سرمایه قرار می‌دهند و وارد بازی می‌شوند. شاید حرفی که حالا از من می‌شنوید بسیار تلخ باشد‌ اما واقعیت است. فکر می‌کنید این انسان‌های پاک‌باخته چه‌قدر برای تاجران و قاچاقچی‌های انسان ارزش دارند؟ فکر می‌کنید، وقتی آن‌ها گرانقیمت‌ترین شراب خود را درون لیوان خوش‌نقش کریستال خود می‌ریزند، دست و پا زدن آدمی‌را که در حال غرق‌شدن در آب‌های شور دریاست ‌می‌بینند؟ یا وقتی در یک هتل مجلل نشسته‌اند و تکه‌ای از گوشت غذای‌شان را با کارد و چنگال نقره می‌بُرند، به برش‌هایی که بر تن یک زن یا یک مرد می‌خورد تا تکه‌ای از وجودشان را بردارند و به بدن یک مرد یا یک زن ثروتمند دیگر پیوند بدهد، فکر می‌کنند؟ اصلاً برای‌شان اهمیتی دارد که یک زن یا یک دختر تمام عزت خود را به‌یکباره از دست بدهد و هر‌روز و هر‌شب بارها مورد تعرض قرار بگیرد و دست‌به‌دست میان این و آن مرد بچرخد؟ یا جوانی که بهترین سال‌های عمرش را در بد‌ترین شکل پشت میله‌های زندان سپری می‌کند؟ هرگز! آن‌ها کوچک‌ترین اهمیتی برای جان انسان‌ها قائل نیستند و آن‌چه برای‌شان مهم است، حساب‌های بانکی‌شان است. این‌ها‌‌، همان واقعیت‌های تلخی‌اند که همه از آن آگاهند. ما در بین خودمان روی این مسافران، نام قربانیان خاموش ‌گذاشته‌ایم. چرا که وقتی در این راه قدم می‌گذارند، دیگر هیچ حمایت‌کننده‌ای ‌با خود ندارند. هم مسافران غیر‌قانونی‌ هم گروه‌های مافیایی، هر‌دو با هم این زنجیره را تکمیل می‌کنند. هیچ‌کدام جرم‌شان از دیگری کمتر نیست. آن‌ها در سکوت تاراج می‌شوند، در سکوت به بردگی گرفته می‌شوند و در سکوت می‌میرند. شاید این بهای خواهش زندگی بهتر است.

گفت‌وگو برای او تا حدودی سنگین تمام می‌شود چهره‌اش در‌هم می‌رود و میز غذا را با گفتن یک خداحافظی ساده ترک می‌کند. شاید خود او نیز برای اولین‌بار بدون فکر‌کردن به پول و خارج از شوخی‌های رایج میان قاچاقچیان انسان، در مورد سرنوشت این قربانیان خاموش، ساعتی را فکر کرده است. واقعیت مهاجرت، داستان دردهای بی‌پایانی است که برای یافتن آرمان‌شهر و ساکن‌شدن در گستره آرامشی ابدی، فارغ از درگیری‌های فرقه‌ای مذهبی، فارغ از جنگ‌های داخلی و گریز از بحران‌های اقتصادی و اجتماعی به دنبال یک زندگی خوب شروع می‌شود و هر‌کدام در گوشه‌ای خاموشانه پایان می‌یابد.

و گفت‌وگو این‌گونه به پایان می‌رسد.

جامعه باز




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : مهاجرت به اروپا، ترکیه، استانبول، قاچاق، یونان، آتن، غیرقانونی،